blogers
فيلم نگار
محمدرضا شريفي‌نيا در نقش ميرزارضا تدين قرار است در سريال «كلاه پهلوي»‌ مقابل فرخ و همفكرانش بايستد. فرخ مي‌خواهد سليقه خودش را بر مردم تحميل كند و قواعد سنتي زندگي ساكنان آن منطقه را بر هم بزند. ميرزارضا كه دست فرخ را خوانده است، سد راهش مي‌شود و نمي‌گذارد او هر كاري كه دلش مي‌خواهد، بكند.

ميرزا رضا تا اينجاي كار نشان داده كه مرد باهوش و مقاومي است و براحتي عقب‌نشيني نمي‌كند. در قسمت‌هاي آينده بايد شاهد جدال تمام‌عيار دو قهرمان و ضدقهرمان داستان باشيم؛ جدالي كه يك طرفش فرخ تازه‌به‌دوران رسيده قرار گرفته و در سوي ديگرش ميرزا رضايي كه يك مرد معتقد، متدين و اصيل است.

كلاه پهلوي‌ در هر قسمتش جنبه‌هاي متفاوتي از شخصيت خوب و متعالي ميرزارضا را به نمايش گذاشته است. او مورد اعتماد بازاريان منطقه است و با اين كه به سنت‌ها احترام مي‌گذارد، اما مرد خشك و متعصبي نيست و از حقوق اجتماعي زنان دفاع مي‌كند.

به زنش اجازه مي‌دهد در بيرون از خانه شغل داشته باشد؛ اما به همين مساله هم از زاويه مذهب نگاه مي‌كند. به همين دليل براي مادرش توضيح مي‌دهد تدريس و آموختن علم و دانش به ديگران، چقدر ثواب دارد.

به همه اين ويژگي‌هاي خوب و مثبت بايد خانواده دوستي را هم اضافه كنيم. چون در قسمتي كه جمعه شب پخش شد، او نشان داد كه علاقه‌اي به ازدواج مجدد و همسر دوم ندارد و مي‌خواهد همه محبتش را وقف همسر اولش كند.

اين نقش را بگذاريد كنار «محمدرضا شريفي‌نيايي» كه در سريال‌ها و فيلم‌هاي امام علي (ع)، دنيا، اخراجي‌ها، سوپراستار، ‌تسويه حساب و... بازي مي‌كند تا متوجه شويد تفاوتشان از زمين تا آسمان است.

او در امام علي (ع) نقش وليد را بازي مي‌كرد كه در حالت مستي نماز مي‌خواند و امام جماعت مي‌شد، در فيلم «دنيا» در قالب مردي فرو رفت كه به خاطر يك زن جوان همه زندگي و آبرويش را باخت.

در مجموعه «اخراجي‌ها» ايفاگر نقش مردي رياكار به نام حاجي گرينف‌ بود كه هميشه به منفعت شخصي‌اش فكر مي‌كرد.

با اين حساب حق داريم كه وقتي او را در قالب يك مرد معتمد و آرام و خير و سر به زير مي‌بينيم، سخت ​باورش كنيم.

وقتي نقش‌آفريني‌اش را تماشا مي‌كنيم، نمي‌توانيم با او همذات‌پنداري كنيم، هر لحظه منتظريم كه پايش بلغزد،‌ فريب بدهد يا فريب بخورد.

به اين سبب كه كفه نقش‌هاي منفي اين بازيگر نسبت به كارهاي مثبتش بسيار سنگين‌تر است؛ بايد منتظر بمانيم و ببينيم در قسمت‌هاي آينده كلاه پهلوي، شريفي‌نيا مي‌تواند از نقش آشناي هميشگي‌اش فاصله بگيرد و «تدين» را باورپذير جلوه دهد يا خير.

 


برچسب‌ها: شریفی نیا, سینمای ایران, کلاه پهلوی
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه دوم آبان 1391 و ساعت 4:26 |

تشخيص اين‌كه نقش «حاجي ‌خان» سريال كلاه‌پهلوي‌ را رضا كيانيان بازي مي‌كند، كار دشواري بود.

چهره‌اي كه با آن گريم سنگين جمعه‌شب در قاب تلويزيون ظاهر شده بود به هر كسي شبيه بود جز رضا‌ كيانيان. فقط زماني پي به هويت بازيگر برديم كه او با آن لهجه مشهدي‌اش چند كلمه‌اي صحبت كرد؛ لهجه‌اي كه يادآور نقش جعفر در فيلم «يه حبه قند»‌ بود.

 

همان كارگر ساختماني ساده‌دلي كه جلوي تلويزيون دراز كشيده بود و در حساس‌ترين لحظات يك جشن خانوادگي، ديدن مسابقه فوتبال را بر هر چيزي ترجيح مي‌داد.

كيانيان به شهر سريال كلاه پهلوي رفته است تا به عنوان يك ضدقهرمان سد راه فرخ جوان شود. اين نكته را مي‌شد از جمله آخر فرماندار تازه‌وارد فهميد.

او گفت: شهر اگر عدليه داشته باشد، ديگر نيازي نيست كه مردم مشكلات خانوادگي‌شان را نزد معتمد شهر حل كنند.

اين ديالوگ خبر از يك رويارويي سخت مي‌دهد. جدالي كه در يك طرفش فرخ تحصيلكرده در خارج از كشور قرار گرفته و در طرف ديگرش حاجي‌خاني كه به مناسبات سنتي پايبند است.

رضا كيانيان به‌عنوان يك بازيگر مولف كاري مي‌كند كه در لحظات مختلف حسي دوگانه نسبت به نقش داشته باشيم. زماني كه حاجي‌خان‌ را پاي منقل و وافور مي‌بينيم از او خوشمان نمي‌آيد. اما چند لحظه بعد مي‌فهميم كه او چقدر به فكر مردم شهرش است.

او در توصيه پاياني‌اش به فرماندار مي‌گويد: اجازه بده مردم در كارهاي شهر مشاركت داشته باشند. كاري كه مخالف دين و ايمان مردم باشد هم انجام نده.

اين بازيگر در هر نقشي كه فرو‌مي‌رود ابعاد پيچيده و متنوعي به آن مي‌بخشد. درست مثل چند ماه پيش كه در نقش «مرتضي» در سريال «راه طولاني خانه» شخصيتي را جلوي دوربين برد كه گاه ساده‌لوح بود و گاه باهوش و زيرك. سال گذشته نيز او را در مختارنامه در قالب نقش حاكم مكه با عنوان «عبدالله زبير» ديديم؛ سياستمدار زيركي كه با سخنراني‌هاي تاثيرگذارش همه را ميخكوب مي‌كرد.

كيانيان كه زماني در معرض اين اتهام قرار گرفته بود كه فقط نقش شخصيت‌هاي روشنفكر و مرفه شهري (خاك آشنا، باغ فردوس پنج بعد از ظهر، يك بوس كوچولو، ماهي‌ها عاشق مي‌شوند و...) را خوب بازي مي‌كند، حالا با نقش‌هايي در قاب تلويزيون مي‌درخشد كه تفاوتشان با كارهاي قبلي از زمين تا آسمان است.

«عبدالله زبير» مختارنامه، بنّاي مشهدي «يه حبه قند» و «معتمد» كلاه پهلوي هر كدام جنبه‌هايي ديگر از توانايي اين بازيگر در ايفاي نقش‌هاي متنوع را نشان مي‌دهد.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه بیست و نهم مهر 1391 و ساعت 6:3 |

سريال «راه طولاني» كه اين شب ها از شبكه يك پخش مي شود در كنار همه نقطه قوتش يك ويژگي كم نظير دارد. آنهايي كه ماجراهاي "مرتضي تفرشي"‌ و گرفتار شدنش در يك صحنه تصادف را دنبال مي كنند مي دانند كه پرونده هر قسمت از اين سريال با يك موسيقي بدون كلام  بسته مي شود. بدون آنكه خواننده اي بيايد و بر روي اسامي تيتراژ، ترانه اي درباره فوايد دوستي و محبت و احترام به خانواده و معنويت و هر چيز ديگري بخواند!

بينندگاني كه عادت كرده اند هر قسمت از يك مجموعه تلويزيوني را با چاشني يك ترانه عاشقانه ببينند در مواجهه با اين سريال غافلگير مي شوند. بدين ترتيب "راه طولاني" قاعده نانوشته "تيتراژخواني" را مي شكند و اين سوال را مطرح مي كند كه چه لزومي دارد هر سريالي حتما با يك " ترانه" به پايان برسد.

واقعيت اين است كه "تيتراژخواني"‌ بيش از آنكه به كمك سريال ها بيايد، به شهرت و محبوبيت خواننده اي كه آن تيتراژ را خوانده كمك مي كند. تيتراژها بستري را فراهم مي كنند براي خوانندگاني كه دوست دارند صدايشان به صورت مستمر بر روي آنتن فراگير تلويزيون قرار بگيرد. تعداد محدودي از خواننده ها از اين بستر به خوبي بهره مي برند و تعدادي ديگر به تيتراژها به چشم يك "فرصت" نگاه مي كنند.

اين ترانه ها وقتي در اذهان ماندگار مي شوند كه با مضمون مورد اشاره سريال تناسب داشته باشند. ترانه سريال هاي "كوچك جنگلي"، "ميوه ممنوعه" و "متهم گريخت" را مي توان به عنوان نمونه هاي مطلوب در اين حوزه دانست.

در "متهم گريخت"‌ وقتي امير حسين مدرس مي خواند "توی این شهر شلوغ یه آشنا کنارم نیست"‌ مخاطب براي ورود به دنياي آشفته داستان اماده مي شد. ترانه "كوچك جنگلي" نيز به جنبه هاي حماسي زندگي ميرزا كوچك خان جنگلي اشاره داشت. اما در بسيار از تيتراژهاي ديگر اين اتفاق نمي افتد. به عنوان مثال بارها ديده ايم كه يك سريال فضايي طنز داشته و خواننده تيتراژ ترانه اي عاشقانه خوانده است.

يكي از كارگردان ها خاطره شنيدني در اين رابطه تعريف مي كرد. او مي گفت: "وقتي يكي از سريال هايم پخش شد، چند خواننده تماس گرفتند و اعلام آمادگي كردند بدون دريافت هيچ دستمزدي براي تيتراژ سريال بخوانند." مسلما اگر تلويزيون سهم برنامه هاي "ترانه و موسيقي" را در جدول پخشش افزايش دهد، فرصت بيشتري براي هنرنمايي هنرمندان اين عرصه فراهم مي شود.
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه نهم تیر 1391 و ساعت 3:18 |

شهروندي كه در خانه اش ميمون نگهداري مي كند، يكي از سوژه هاي برنامه مستندي به نام «تب» است. آن شهروند حيوان خانگي اش را عاشقانه دوست دارد و با او همچون يك دوست مهربان رفتار مي كند؛ با او حرف مي زند و لباس هاي گرانقيمت برايش مي خرد. در اين برنامه چند متخصص اعصاب و روان موضوع دلايل علاقه برخي جوانان به حيوانات خانگي را ريشه يابي كردند.

    در ساير قسمت هاي اين مجموعه ديگر تب هاي زودگذر همچون اسپورت كردن خودروهاي شخصي، علاقه به خواننده شدن و تقليد از مدهاي غربي در پوشش جوانان مورد بررسي قرار گرفت. آدم هايي كه به پيامك هاي تلفن همراهشان اعتياد پيدا كرده اند در مستند ديگري به نام «مشترك مورد نظر» جلوي دوربين ظاهر شدند. اين شخصيت ها توضيح دادند كه فناوري تلفن همراه چگونه زندگي شان را دستخوش تغيير كرده و از آنها آدم ديگري ساخته است. در اين مستندها چند نكته مشهود است. يكي اين كه مستندساز سعي كرده با رعايت اصل بي طرفي از زواياي مختلف به موضوع نگاه كند و قضاوت را به مخاطب بسپارد.

    در اين آثار مستندساز به دنبال صدور حكم هاي اخلاقي نبود و سعي داشت واقعيت را همان گونه كه هست به نمايش بگذارد. همزمان با «تب» برنامه مستند ديگري از تلويزيون با عنوان «آواز زندگان» پخش مي شود. اين مستند به شغل هاي فراموش شده اي مي پردازد كه صاحبانش با چنگ و دندان سعي در نگهداري اش دارند. مشاغلي از جمله عريضه نويس خياباني، چرخ و فلكي و نمدمالي در چند قسمت از اين مستند مورد بررسي قرار گرفت. پخش اين برنامه ها نشان مي دهد كه مستندهاي تلويزيوني مي خواهد فضاهاي جديدي را تجربه كند و درك و تلقي مخاطب عام را نسبت به اين قالب برنامه سازي تغيير دهد. در حالي كه بيشتر مردم قالب مستند را با برنامه هايي شبيه راز بقا مي شناسند، ساخت برنامه هايي از اين دست دايره مخاطبان مستند را گسترده تر مي كند.

    در همين رابطه خبر مي رسد كه در كنار مستندهاي اجتماعي، ساخت مستندهاي شخصيت محور نيز در دستوركار قرار گرفته است. «ناگهان چقدر زود دير شد» مستندي درباره قيصر امين پور است كه در 3 قسمت 20 دقيقه اي بزودي پخش خواهد شد. مستندسازان تلويزيوني اين روزها تلاش دارند ساخت مستند در گونه هاي مختلف و متنوع را تجربه كنند. همچنين شبكه هاي سيما بخش بيشتري از زمان آنتن شان را به قالب مستند اختصاص داده اند. اين دو اتفاق را بايد به فال نيك گرفت.

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه پنجم خرداد 1391 و ساعت 4:38 |
 
 مجله فيلم آخرين كتاب سال خود را به پرونده «30 سال سريال‌سازي در ايران»‌ اختصاص داده و با نظرسنجي از حدود 60 نفر از منتقدان سينمايي درخشان‌ترين سريال‌هاي بعد از انقلاب را انتخاب كرده است.

نكته قابل توجه و كنجكاوي‌برانگيز كتاب سال فيلم اين است كه دست‌اندركاران اين نشريه معتبر توجهشان را به رسانه فراگير تلويزيون معطوف كرده و براي اولين بار محور اصلي يك سالنامه را به موضوع سريال‌سازي اختصاص داده‌اند.

در مقدمه اين پرونده نيز نويسنده به همين نكته اشاره كرده و نوشته است: حضور عوامل حرفه‌اي در پشت و جلوي دوربين كه بدون دغدغه گيشه و نگراني بازگشت سرمايه كار مي‌كنند و امكان تجربه‌هاي پرهزينه دارند صنعت سريال‌سازي را در ايران به امري قابل تامل تبديل كرده است.

اين يادداشت ادامه مي‌دهد:‌ امسال قرعه به نام موضوع سريال‌هاي تلويزيوني افتاده؛ موضوعي بسيار گسترده كه طولي به قدر عمر و تاريخ تاسيس تلويزيون دارد و عرضي به تعداد شبكه‌ها و ساعت پخش‌شان. اين روزها صنعت سريال‌سازي در جهان، بيش از هر زمان فراگير شده و گواه آن اقبال عمومي به سريال‌هاي متعدد جهان مانند گمشدگان، فرار از زندان، 24، دوستان و... است كه دي‌وي‌دي فصل‌هاي مختلف آن در اكثر خانه‌ها ديده مي‌شود.

شرايط سريال‌سازي در ايران، نگاهي جامع به مجموعه‌هاي تلويزيوني تاريخي،‌ نقش و تاثير تهيه‌كننده و بودجه در صدا و سيما، ناكامي كارگردانان معتبر سينما در سريال‌سازي و نگاهي به سير تيتراژ در سريال‌هاي سه دهه از جمله موضوعاتي هستند كه در اين سالنامه نويسندگان مجله فيلم به آن توجه كرده‌اند.

اين كتاب سال شامل مطالبي با محوريت يادآوري سريال‌هاي برگزيده، بررسي كارنامه سريال‌سازي كارگردان‌هاي برتر و نقد و بررسي سريال‌هاي مورد اشاره است.

در نظرسنجي انجام شده سريال‌هاي هزاردستان، قصه‌هاي مجيد و امام علي رتبه‌هاي اول تا سوم را كسب كرده‌اند.

در رده‌هاي بعدي نام سريال‌هايي چون روزگار قريب، كوچك جنگلي، افسانه سلطان و شبان، روزي روزگـاري، خانه سبز، شب‌هاي برره، سربداران، پاورچين، زير تيغ، داستان يك شهر، مدار صفر درجه و آرايشگاه زيبا در رده‌هاي بعدي اين فهرست قرار گرفته‌اند.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 3:19 |