گفت وگو با «منصور ضابطیان»نویسنده و کارگردان برنامه تلویزیونی «نقره»:
فکر کن بیست سال دیگر «عادل فردوسی پور» را باموهای سفید دعوت کنی و برنامه نود را نشان بدهي...

منصور ضابطیان طراح، نویسنده و یکی از کارگردان های برنامه تلویزیونی پرطرفدار «نقره» است. او روی این نکته که یکی از کارگردان های «نقره» است تاکید می کند و می گوید: «کارگردانی نقره را با «محمدصوفی» مشترکا انجام داده ایم. البته در «نقره» همه مان همه کار می کنیم.»بیشتر خوانندگان مطبوعات ضابطیان را، با گفت وگوهای جذاب و متفاوتش می شناسند. او در دهمین جشنواره مطبوعات رتبه اول نشریات سراسری در رشته مصاحبه را کسب کرد. ضابطیان همین روند را در تلویزیون هم ادامه داد و باچند برنامه گفت وگو محور، هم چون: «مردم ایران سلام»، «فرش واژه»، «تیک تاک»، «نقره» و ... در مقام مجری، نویسنده و کارگردان همکاری کرد. «نقره» یک تجربه جدید درمیان برنامه های مشابهش محسوب می شود. ضابطیان می گوید: الان متاسفانه برنامه های «تاک شو» و «مصاحبه محور» این قدر زیاد شده که دیگر جذابیتش را از دست داده است. در برنامه «فرش واژه» برای مهمان مان چای می ریختیم و با او چای می خوردیم. الان مد شده همه روی میز چای و قوری می گذارند.او سعی کرده در برنامه «نقره» جذابیت را از طریق پرداختن به یک موضوع متفاوت به دست آورد.
*دربرنامه نقره واژه «خاطره بازی» را زیاد به کار می برید. این خاطره بازی دقیقا چه معنایی دارد؟
-من فکر می کنم ما ایرانی ها آدم های خاطره بازی هستیم. همه مان اهل یادش بخیریم. حتی درباره چیزهای بد وقتی شبیه خاطره می شوند، باخیر و خوشی از آن یاد می کنیم. این اصطلاح «خاطره باز» ویژه همین برنامه است. اصرار داریم که کیومرث مرادی آخر برنامه بگوید: «ببخشید که ما آدم های خاطره بازی هستیم». می خواهیم این واژه را جا بیندازیم.
*این آدم های «خاطره باز» چه ویژگی های روحی دارند؟
-خاطره بازها دو دسته اند. یک عده خاطره بازهایی هستند که در خاطره هایشان مانده و خاطره بازی شغلشان شده. برای یک عده هم خاطره بازی سرگرمی است. گروه اول یک سره درحال حسرت خوردن هستند. اما گروه دوم به خاطره هایشان احترام می گذارند و امروزشان را هم دوست دارند.
* فکرخاطره بازی و برنامه «نقره» چطور به ذهنتان رسید؟
- یک مدت با هرکدام از هم سن و سال هایم که حرف می زدم، صحبت هایمان پس از پنج دقیقه به «یادش بخیر» می رسید. می گفتیم یادت می آید، فلان کار را می کردیم. فلان برنامه را می دیدیم. فلان غذا را می خوردیم. بعد دیدیم تعداد این یادش بخیرها خیلی زیاد شد. فهمیدیم که این ها برای جمعی از مردم جذاب است و می تواند هسته اصلی یک برنامه تلویزیونی باشد. این ایده را با شبکه یک مطرح کردیم و آن جا هم مورداستقبال قرار گرفت. اول اسم برنامه «عتیقه» بود، بعد اسم «نقره» برایش انتخاب شد.
*چطور شد که به نام «نقره» رسیدید؟
-ویژگی «نقره» این است که دراثر مجاورت با هوا سیاه می شود. اما وقتی سیاهی را از رویش پاک کنی، از اصلش هم درخشان تر می شود. بنابراین مثل خاطره ها می ماند که در گذر زمان گرد و غبار گرفته اند اما هنوز ارزشمندند.
*برنامه ای که گذشته ها را مرور می کند، چه ضرورتی دارد زنده پخش شود؟
- «نقره» می توانست زنده هم نباشد. این مسئله جزو سیاست های سازمان است. می گویند برنامه زنده، ارتباط بیشتری با بیننده برقرار می کند و بیننده احساس بهتری دارد. وقتی در یک برنامه «زنده» ساعت را اعلام می کنی، بیننده حس و حال خوبی پیدا می کند.
*نکته جالب این است که جنس خاطره بازی بینندگان نقره باهم فرق می کند. یعنی هرکس به یک «یادش بخیر» خاص خودش می رسد.
-بله. باید ظرف زمانی هر برنامه تلویزیونی را درنظر بگیریم. مثلا کارتون «پینوکیو» برای من یادآور خاطرات مدرسه است. من یادم می آید که وقتی از مدرسه بر می گشتم و مشق هایم را می نوشتم، عصرها ساعت ۵ این کارتون را می دیدم. از مدرسه یاد معلمم و شیطنت های سرکلاس می افتم. نقطه عزیمت همه ما کارتون «پینوکیو»ست، ولی من را به یاد خاطرات دوران دبستان می اندازد. یک نفر دیگر را به خاطرات خانه مادربزرگش می برد. این خاطره به زندگی گذشته ما تعمیم پیدا می کند.
*زمان های قدیم که این برنامه ها پخش می شدند، خیلی پرطرفدار بودند. شما الان که این برنامه ها را می بینید داوری تان نسبت به آن موقع چقدر تفاوت کرده است؟
-صددرصد فرق کرده است. آن موقع ارتباط بی واسطه تر بود. الان به علت گسترش شبکه ها سطح بصری سواد مردم بالا رفته است. الان در همه برنامه ها دکورهای خوب و لباس های شیک داریم. وقتی دکورها و لباس های آن موقع را می بینی خنده ات می گیرد. همه چیز زندگی این طوری است. آن موقع این لباس ها شیک به نظر می رسیدند.
درباره خیلی از فیلم ها این اتفاق می افتد. مثلا آن موقع ما فکر می کردیم، «دیدنی ها» بهترین برنامه تلویزیون است. چون تنها دریچه ارتباطی ما با جهان بود.الان که دوباره «دیدنی ها» را نگاه کردم، خنده ام گرفت که چطور آن موقع ما طول هفته را انتظار می کشیدیم، تا «یک شنبه» برسد و «دیدنی ها» را ببینیم. هر سریالی در ظرف زمان خودش معنا پیدا می کند.
*به موارد دیگری هم برخوردید که به قول خودتان «خنده دار» باشد؟
-بله. رفتارهای مردم، حرکاتشان و نوع رابطه شان با دوربین خنده دار است. مشارکتی که آن موقع مردم با گزارش های مستند داشتند، با الان فرق می کند. الان درهنگام تهیه یک برنامه گزارشی به سختی می توانی یک نفر را پیدا کنی که جلوی دوربین بایستد و نظرش را بدهد. ولی در دهه ۶۰ وقتی یک دوربین به محله ای می رفت، جلویش شلوغ می شد. الان در عصر دیجیتال مردم تجربه های تصویری زیادی دارند. همه درخانه هایشان یک دوربین دیجیتال دارند و به همین دلیل دیگر جلوی دوربین رفتن برایشان هیجان انگیز نیست.
*درباره گردآوری برنامه های تلویزیونی قدیمی صحبت کنید. تجربه سختی بود؟
-خیلی کار سختی بود. تمام تابستان سال گذشته من و «محمد صوفی» در آرشیو تلویزیون گذشت. اما این کار به همان اندازه که سخت بود، لذت بخش هم بود. باید کلی می گشتیم و کارها را پیدا می کردیم. برای خودمان هم جالب بود. اولین بیننده برنامه خودمان بودیم. بعضی از برنامه ها در آرشیو وجود داشتند، اما باید می دانستیم با چه مدخلی آن ها را پیدا بکنیم.
*فکر می کنید الان هم برنامه تلویزیونی باشد که بعدها تبدیل به خاطره شود؟
-الان قدرخیلی چیزها را نمی دانیم. اما بیست سال دیگر که رنگ خاطره می گیرند، ارزشمند می شوند. الان هم سریال ها و برنامه هایی هستند که درآینده می توانند جنبه خاطره انگیزی داشته باشند. تو فکر کن بیست سال دیگر یعنی سال ۱۴۰8، «عادل فردوسی پور» را باموهای سفید دعوت کنی، بعد یک قسمت از برنامه نود را نشان دهی. این که یک آدم بعد از بیست سال چه تغییراتی کرده، برای بیننده جذاب است.



