تبليغاتX
blogers
فيلم نگار
 
 مجله فيلم آخرين كتاب سال خود را به پرونده «30 سال سريال‌سازي در ايران»‌ اختصاص داده و با نظرسنجي از حدود 60 نفر از منتقدان سينمايي درخشان‌ترين سريال‌هاي بعد از انقلاب را انتخاب كرده است.

نكته قابل توجه و كنجكاوي‌برانگيز كتاب سال فيلم اين است كه دست‌اندركاران اين نشريه معتبر توجهشان را به رسانه فراگير تلويزيون معطوف كرده و براي اولين بار محور اصلي يك سالنامه را به موضوع سريال‌سازي اختصاص داده‌اند.

در مقدمه اين پرونده نيز نويسنده به همين نكته اشاره كرده و نوشته است: حضور عوامل حرفه‌اي در پشت و جلوي دوربين كه بدون دغدغه گيشه و نگراني بازگشت سرمايه كار مي‌كنند و امكان تجربه‌هاي پرهزينه دارند صنعت سريال‌سازي را در ايران به امري قابل تامل تبديل كرده است.

اين يادداشت ادامه مي‌دهد:‌ امسال قرعه به نام موضوع سريال‌هاي تلويزيوني افتاده؛ موضوعي بسيار گسترده كه طولي به قدر عمر و تاريخ تاسيس تلويزيون دارد و عرضي به تعداد شبكه‌ها و ساعت پخش‌شان. اين روزها صنعت سريال‌سازي در جهان، بيش از هر زمان فراگير شده و گواه آن اقبال عمومي به سريال‌هاي متعدد جهان مانند گمشدگان، فرار از زندان، 24، دوستان و... است كه دي‌وي‌دي فصل‌هاي مختلف آن در اكثر خانه‌ها ديده مي‌شود.

شرايط سريال‌سازي در ايران، نگاهي جامع به مجموعه‌هاي تلويزيوني تاريخي،‌ نقش و تاثير تهيه‌كننده و بودجه در صدا و سيما، ناكامي كارگردانان معتبر سينما در سريال‌سازي و نگاهي به سير تيتراژ در سريال‌هاي سه دهه از جمله موضوعاتي هستند كه در اين سالنامه نويسندگان مجله فيلم به آن توجه كرده‌اند.

اين كتاب سال شامل مطالبي با محوريت يادآوري سريال‌هاي برگزيده، بررسي كارنامه سريال‌سازي كارگردان‌هاي برتر و نقد و بررسي سريال‌هاي مورد اشاره است.

در نظرسنجي انجام شده سريال‌هاي هزاردستان، قصه‌هاي مجيد و امام علي رتبه‌هاي اول تا سوم را كسب كرده‌اند.

در رده‌هاي بعدي نام سريال‌هايي چون روزگار قريب، كوچك جنگلي، افسانه سلطان و شبان، روزي روزگـاري، خانه سبز، شب‌هاي برره، سربداران، پاورچين، زير تيغ، داستان يك شهر، مدار صفر درجه و آرايشگاه زيبا در رده‌هاي بعدي اين فهرست قرار گرفته‌اند.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 3:19 |

مهمان‌هايمان در آخرين لحظه تماس گرفتند و گفتند به برنامه‌تان نمي‌آييم. فريدون جيراني چند شب پيش با بيان اين جملات، مشكل پيش آمده براي برنامه زنده هفت را با مردم در ميان گذاشت. حامد بهداد و عليرضا سجادپور قرار بود به استوديوي هفت‌ بيايند و هر كدام جداگانه درباره موضوعي سينمايي صحبت كنند. اما در آخرين لحظات آب پاكي را روي دست مجري و تهيه‌كننده ريختند و او را با بينندگانش تنها گذاشتند.

جالب اين كه روز بعد در سايت‌ها و نشريات هم خبري از معذرت‌خواهي اين دو نفر نبود. يكي‌شان درباره نيامدن به برنامه گفت كه كسالت داشتم و ديگري هم از پاسخ دادن طفره رفت. به همين راحتي. انگار نه انگار كه تهيه‌كننده، برنامه‌اش را براساس حضور اين دو نفر طرح‌ريزي كرده و كلي سوال و تصوير و خبر و گزارش را كنار گذاشته تا در زمان لازم خرجشان كند و از آن مهم‌تر وعده حضور آنها را در برنامه به مردم داده است.

مهمان‌ها مي‌توانستند به برنامه بيايند و بگويند ما حرفي براي گفتن نداريم، اما به احترام قولي كه داده بوديم آمديم. مي‌توانستند تماس تلفني بگيرند و دليل غيبتشان را شرح دهند. مي‌توانستند.... اما مهمان‌هاي محترم برنامه هفت‌ هيچ يك از اين راهكارهاي ساده را انتخاب نكردند.

كارشناسان ارتباطات مي‌گويند احتمال بروز شايعه نسبت مستقيمي با ابهام و اهميت يك موضوع دارد. با اين حساب مهمان‌هايي كه از پاسخگويي طفره مي‌روند و در يك برنامه حاضر نمي‌شوند، در حقيقت ميدان را به شايعه‌سازان سپرده‌اند تا آنها به جايشان حرف بزنند.

معضل بدقولي مهمان‌هاي برنامه‌هاي زنده محدود به همين چند نفر نمي‌شود. بارها و بارها پيش آمده كه در برنامه‌هاي مختلف كه به صورت زنده پخش مي‌شود، مهمان‌ها خانه نشيني را به حضور در برابر دوربين‌هاي تلويزيوني ترجيح مي‌دهند. نمونه بارزش برنامه نود است كه كارشناسان و مسوولان بعضا بر خلاف وعده قبلي جواب تماس‌هاي تلفني عادل فردوسي‌پور را نمي‌دهند. بهترين تصميم يك مجري در چنين شرايطي اين است كه مساله را با مردم به صورت شفاف در ميان بگذارد. در همين برنامه‌هاي زنده اين موضوع بايد آسيب‌شناسي و درباره ناپسند بودن رفتار غيراخلاقي بدقولي صحبت شود. آن هم بدقولي بر سر قراري كه در يك طرفش يك فرد مشهور قرار گرفته و در طرف ديگرش ميليون‌ها بيننده تلويزيوني.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 5:49 |
«ساختمان پزشكان 2» شهريورماه كليد مي‌خورد. چند‌روز پيش سروش صحت با اعلام اين خبر نشان داد كه تصميمش براي ساخت ادامه سريال ساختمان پزشكان جدي است و عزمش را جزم كرده كه اين مجموعه را به سرانجام برساند. اين‌طور كه پيداست بازيگران همان نفرات قبلي خواهند بود و فيلمنامه‌‌نويسي نيز همچنان بر عهده برادران قاسم‌خاني است.

تا به حال اخبار زيادي مبني بر ساخت سري‌هاي دوم سريال‌هاي مختلف شنيده‌ايم. دنباله‌سازي در مرحله حرف و تئوري طرفداران بي‌شماري دار؛ ولي وقتي نوبت به مرحله عمل مي‌رسد، خيلي‌ها عقب‌نشيني مي‌كنند و از گفته‌شان پشيمان مي‌شوند؛ چرا كه ساخت ادامه يك سريال كار آساني نيست و اجرايش به مولفه‌هاي زيادي بستگي دارد. تهيه‌كننده و كارگرداني كه اين مسووليت را مي‌پذيرد، بايد همه جوانب را بسنجد و ببيند اثرش ظرفيت ادامه يافتن را دارد يا خير. خيلي از سريال‌هاي تلويزيوني در همان سري اولشان هم به اصطلاح كم مي‌آورند و نمي‌توانند تعليق داستانشان را تا پايان حفظ كنند.

اخراجي‌ها يك نمونه بارز از آثاري است كه با دنباله‌هايش در سينما يك سير نزولي را طي كرد. در تلويزيون هم مي‌توان سريال «زير آسمان شهر» را مثال زد كه سري آخرش كيفيت قسمت‌هاي نخستين را نداشت.

علاوه بر ساختمان پزشكان سريال ستايش هم جزو كارهايي است كه قرار است بزودي وارد مرحله دومش شود. شايد سخت‌ترين مرحله براي دنباله‌سازي تصميم‌گيري درباره كارهايي باشد كه قرار است ادامه پيدا كند. در مرحله دوم دست‌اندركاران يك سريال بايد به جمع‌بندي برسند كه قرار است چه عناصري از كار قبلي باقي بماند و چه‌چيزهاي جديدي به آن اضافه شود. دنباله‌هاي كلاه قرمزي موفق بودند به اين دليل كه نويسندگانش سعي كردند هر بار ايده‌هاي جديدي را به فضاي مجموعه تزريق كنند. عروسك‌هاي جديدي كه در 3 سال گذشته به جمع دوستان كلاه قرمزي اضافه شده‌اند نشان مي‌دهد كه اين مجموعه نمي‌خواهد به ورطه تكرار و روزمرگي بيفتد. حفظ كيفيت و داشتن ايده‌هاي جديد دو قانوني است كه دنباله سازها بايد آن را رعايت كنند. در غير اين صورت بعيد نيست كه يك مجموعه در سري دوم نه تنها مخاطب جديد پيدا نكند، بلكه همان مخاطبان سري اولش را هم از دست بدهد.


+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 و ساعت 2:44 |
كلاه‌قرمزي بيش از آن‌كه عروسك محبوب بچه‌ها باشد، در بين بزرگ‌ترها و پدر و مادرها طرفدار دارد. حالا ديگر از ديدن اين صحنه كه يك عده آدم جوان و نوجوان و پيرمرد و پيرزن پاي تلويزيون ميخكوب شده‌اند و دارند به شيرين‌كاري‌هاي كلاه‌قرمزي مي‌خندند تعجب نمي‌كنيم. بنده در مهماني‌هاي مختلف بارها و بارها ديده‌ام كه بزرگ‌ترها از بچه‌ها خواهش كرده‌اند كه كمي آرام‌تر باشند تا آنها بتوانند با خيال راحت كلاه قرمزي را تماشا كنند.
 

الان كه دارم اين مطلب را مي‌نويسم صفحات فضاي مجازي پر شده است از ديالوگ‌هاي ماندگار كلاه‌قرمزي و رفقايش؛ ديالوگ‌هايي كه نشان مي‌دهد يك عده اين برنامه را با دقت رصد مي‌كنند و دوست دارند كه ديگران هم در درك جذابيت‌هاي پنهانش سهيم شوند.

مطمئنا دست‌اندركاران اين مجموعه هم به اين نتيجه رسيده‌اند كه كارشان زير ذره‌بين قشر سني بزرگسال قرار گرفته است. به همين خاطر در نوشتن متن‌ها، پرداختن به مضامين و بيان ديالوگ‌ها به گونه‌اي عمل مي‌كنند كه همه بتوانند از برنامه بهره ببرند. «فاميل دور» آدمي است كه بشدت ما به ازاي بيروني دارد. يك مرد پا به سن گذاشته و محتاط و دل‌نگران كه مدام حرص مي‌خورد. شخصيتي كه بشدت نگران قضاوت‌هاي ديگران درباره خودش است و پشت سر هم مي‌پرسد:‌ «الان شما درباره من چي فكر مي‌كنين؟»

«همساده» هم بيش از آن‌كه به دنياي كودكان تعلق داشته باشد برآمده از روابط و مناسبات زندگي بزرگسالان است. امسال اين شخصيت شاد و خوشگذران، ضيافت دوستان كلاه‌قرمزي را كامل كرد. آدمي كه در برابر همه مشكلات زندگي قهقهه مي‌زند و هيچ موضوع جدي برايش وجود ندارد. مخاطبي كه امسال در سريال «چك برگشتي» شبكه اول «لطيف» را ديده كه براي پرداخت مهريه خودش را به آب و آتش مي‌زند حالا در كلاه‌قرمزي با همساده‌اي مواجه مي‌شود كه چند سال است دارد در كمال رضايت به محضر مهريه مي‌دهد، در حالي كه خودش هم نمي‌داند چه كسي را طلاق داده است!

علاقه قشر بزرگسال به اين مجموعه (جدا از وجه خاطره‌انگيزش) بي‌دليل نيست. «جيگر» شخصيت نماديني است كه رفتارهايش ريشه‌هاي عقلاني و منطقي ندارد و در عين حال خودش نمي‌خواهد اين مساله را قبول كند. به همين خاطر است كه مدام تكرار مي‌كند: «من خر نيستم.»

فاميل دور اين نكته را دير مي‌فهمد و در طلايي‌ترين ديالوگش مي‌گويد: هيچ وقت با يك خر درد دل نكنيد! از آن طرف روايت داستاني كلاه‌قرمزي به مخاطب نشان مي‌دهد كه درد دل كردن با خر چه عواقب و تبعات سختي دارد. (اگر يادتان باشد اين ديالوگ مربوط مي‌شود به قسمتي كه جيگر ماشين پرايد را بار مي‌زند و به داخل اتاق مي‌آورد)‌

اين مجموعه آن قدر شخصيت جذاب داشت كه مي‌توانست تا چندين قسمت ديگر هم ادامه پيدا كند. پسر عمه‌زا، پسرخاله، جيگر، فاميل دور، ببعي هر كدام براي خودشان هويت مستقلي پيدا كرده‌اند و مي‌توانند ماجراهاي جذابي را براي بچه‌ها روايت كنند.

پيام مجموعه كلاه‌قرمزي 91 مثل سري‌هاي قبلي‌اش اين بود كه بچه‌ها را دوست داشته باشيم و به بازيگوشي‌هايشان احترام بگذاريم.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 2:42 |
گفت‌وگو با آزاده نامداري، مجري خبرساز سال 90 
 

افتادن صندلي، آمدن مرد سه زنه به جمع ما و افتادن ميز و بحث بر سر شيوه تفكيك جنسيتي در دانشگاه‌ها، اتفاقات و موضوعاتي بود كه برنامه‌هاي آزاده نامداري را در سال 1390 جنجالي و خبرساز كرد. اما در اين مصاحبه به هيچ كدام از اين مسائل نپرداختيم. مي‌خواستيم از اين فضاي پرهياهو فاصله بگيريم و با اين مجري جوان و موفق درباره حس و حالش نسبت به عيد و سفره هفت‌سين و سفرهاي نوروزي صحبت كنيم. آزاده نامداري متولد ۱۳۶۳ كرمانشاه و دانش‌آموخته مديريت صنعتي از دانشگاه شهيد بهشتي تهران است. اين گفت‌وگو در روزهايي انجام شد كه او بشدت درگير انجام كارهاي ويژه برنامه‌اش براي ايام عيد بود.

 

آزاده نامداري لحظه سال تحويل و سر سفره هفت‌سين چه آرزويي مي‌كند؟

من آرزوي عاقبت بخيري مي‌كنم. كليت آرزويم اين است. يك آرزوي شخصي هم دارم كه نمي‌خواهم درباره‌اش حرف بزنم. اميدوارم در اين سال براي كشورم هم اتفاقات خوبي بيفتد.

جداي از اينها آرزو مي‌كنم سال 91 براي من، سال آرام و قرار باشد. من در زندگي‌ام آرام و قرار ندارم. ممكن است يك نفر بگويد اين قضيه خيلي خوب است، چون تو آدم پرجنب و جوش و فعالي هستي. ولي من دلم مي‌خواهد يك مقدار آرامش داشته باشم. اين همه هيجان خوب نيست. گاهي‌وقت‌ها مكث مي‌كنم و از خودم مي‌پرسم چرا اينقدر مي‌دوم.

اين آرام و قرار كه گفتيد چطور به دست مي‌آيد؟ يك ضرب‌المثل هست كه مي‌گويد كشتي‌ها در بندرگاه امن‌تر و آرام‌ترند، ولي كشتي را براي ماندن در بنادر نساخته‌اند.

خب. مشكل اين است كه نمي‌دانم من را براي چه كاري ساخته‌اند. دنبال جواب همين سوال مي‌گردم. من مي‌دانم چيزي بيش از آنچه در زندگي روزمره مي‌گذرانيم، وجود دارد. ولي نمي‌دانم چه چيزي. از اين نظر من يك قدم از بقيه جلوتر هست. الان در 27 سالگي دنبال آن چيز فراتر از زندگي روزمره مي‌گردم تا شايد حالم خوب بشود. اميدوارم در سال 91 آن را پيدا كنم.

اين آرام و قرار با كار كردن به دست مي‌آيد يا كار نكردن يا اين كه اصلا ربطي به اين مساله ندارد؟

ربطي ندارد. ممكن است با كار كردن به دست بيايد و ممكن است با كار نكردن. من هر كاري كه منجر به آرام و قرار بشود را انجام مي‌دهم. ممكن است تو بروي يك گوشه بنشيني و چيزي بخواني. بروي درس بخواني يا اين كه تمام وقت در تلويزيون كار كني. يك وقت‌هايي آدم احساس مي‌كند اينجاست ولي يك نفر دارد جايي صدايش مي‌كند. مي‌روي يك جاي ديگر، دوباره فكر مي‌كني يك نفر دارد صدايت مي‌كند. من دوست دارم همان جايي باشم كه بايد باشم.

عاقبت بخيري از نظر شما يعني چي؟

عاقبت بخيري يعني اين كه وقتي 40 سال از عمرت مي‌گذرد احساس بازنده بودن نكرده باشي. من دوست دارم زندگي‌ام پايان خوش داشته باشد. تراژدي را دوست ندارم.

نسبت به 2 ماه اسفند و فروردين چه احساسي داريد؟‌

من عيد را خيلي دوست ندارم. نمي‌دانم گفتنش درست است يا نه. من اسفند را بي‌نهايت دوست دارم. در اسفند سرحال هستم. زياد كار مي‌كنم و خوشحالم. به نظر من فكر عيد خوشگل است. ولي وقتي سال تحويل مي‌شود يك سكوني من را فرا مي‌گيرد. اذيت مي‌شوم. فكر مي‌كنم اين همه دويديم و رفتيم و آمديم كه به چه برسيم. وقتي بچه بودم يك كم عيد را دوست داشتم. چون آن زمان پدر و مادرم برايم برنامه‌ريزي مي‌كردند. ولي بزرگ كه شدم ديدم حسي نسبت به عيد ندارم.

روز عيد بيشتر دوست داريد عيدي بدهيد يا بگيريد؟

بيشتر عيدي مي‌گيرم. كم پيش مي‌آيد كه عيدي بدهم. كسي از من توقع ندارد. اگر بخواهم عيدي بدهم هديه مي‌خرم. پول نمي‌دهم. هديه‌هايي مثل عطر و... كه بقيه دوست دارند.

به ديگران عيد را چطوري تبريك مي‌گوييد؟

به اقوام نزديك تلفني تبريك مي‌گويم. مثلا به مادربزرگ و دايي و... زنگ مي‌زنم. به يك سري از دوستان هم پيامك مي‌زنم. به آدم‌هاي مهم حتما تلفن مي‌زنم. من پيامك زدن را هم دوست دارم، چون پيامك آدم‌ها را به هم نزديك مي‌كند.

ميانه‌تان با سبزي‌پلو و ماهي روز اول سال چطور است؟

معمولا روز اول عيد چند جور غذا مي‌پزيم. فقط ماهي پلو نيست. قورمه سبزي و خورش خلال و فسنجان جزو غذاهاي روز اول سال خانواده ماست. خورش خلال جزو غذاهاي كرمانشاه است.

خودتان مي‌پزيد؟

نه، مامانم درست مي‌كند، من مي‌خورم. من فقط دو جور غذا بلدم بپزم؛ ماكاروني و آلبالوپلو.

آلبالوپلو را چطور درست مي‌كنند؟

الان يادم رفته. اول پلو را درست مي‌كنند. فكر كنم تهش هم آلبالو اضافه مي‌كنند.

در ايام عيد سفر مي‌رويد يا مسافر برايتان مي‌آيد؟

مسافر كه نمي‌آيد. من تهران را در ايام عيد خيلي دوست دارم. من دوست دارم امسال اواسط اسفند به سفر بروم و عيد را در تهران بمانم. چند بار در عيد به كيش رفتم. البته الان كيش خيلي شلوغ شده است. كلا خيلي اهل سفر نيستم. اگر خانواده‌ام بروند همراهي‌شان مي‌كنم.

مردم وقتي شما را مي‌بينند چه واكنشي نشان مي‌دهند؟‌

من زياد توي محيط‌هاي شلوغ نمي‌روم. مردم وقتي مرا مي‌بينند خيلي لطف دارند. من اصلا فراري نيستم و از ديدن مردم خوشحال مي‌شوم. ساعت‌ها با مردم حرف مي‌زنم. ولي آدمي نيستم كه خيلي به جاهاي شلوغ بروم. اصلا خريد كردن را دوست ندارم. يك جاي خلوت را براي خريد مي‌شناسم كه دير به دير به آنجا سر مي‌زنم.

مردم كه شما را مي‌بينند بيشتر چه سوال‌هايي مي‌پرسند؟‌

تعداد بي‌شماري از مردم مي‌خواهند مجري بشوند. من در طول روز بارها درباره راه‌هاي مجري شدن توضيح مي‌دهم. راجع به چادرم خيلي سوال مي‌پرسند كه چرا يك بار چادر قهوه‌اي پوشيديد. هنوز هم خانم‌ها راجع به مرد سه‌زنه سوال مي‌كنند. راجع به افتادن صندلي خيلي مي‌پرسند كه چرا تصوير را قطع نكرديد؟ كمر آن خانم چي شد و سوالات ديگر.

دوست داريد لحظه سال تحويل كجا باشيد؟‌

من ترجيح مي‌دهم كنار خانواده‌ام باشم. اصلا دوست ندارم سفر كاري بروم. خيلي دلم مي‌خواهم يك سال زمان سال تحويل در حافظيه شيراز باشم. تا به حال بجز يك سال هميشه كنار پدر و مادر و خواهرم بوده‌ام. من و خانواده‌ام هيچ وقت لحظه سال تحويل نمي‌خوابيم. حتي اگر نيمه‌هاي شب باشد.

سفره هفت‌سين را خودتان مي‌چينيد؟‌

كارهاي سفره هفت‌سين را خواهرم انجام مي‌دهد. تخم‌مرغ‌ها را رنگ مي‌كند و سبزه را هم تا روز 13 نگه مي‌دارد.

به نظر شما چرا در سفره هفت‌سين تنگ ماهي مي‌گذارند؟

ماهي نشانه زنده بودن است. تنها موجود زنده سفره هفت‌سين ماهي است. ماهي نماد پويابودن و در حركت‌بودن است.

اين كه مي‌گويند ماهي در لحظه سال تحويل دمش را تكان مي‌دهد، درست است؟

من شنيدم ماهي روي آب مي‌آيد. البته خودم نديده‌ام. امسال حتما نگاه مي‌كنم كه بالا مي‌آيد يا نه. اين چيزها حتي اگر واقعي نباشد باز هم احساس خوبي را به آدم منتقل مي‌كند. ما ايراني‌ها اعتقادات قشنگي داريم كه اين هم يكي از آنهاست.

مي‌گويند لحظه تحويل سال هر كاري بكني تا آخر سال مشغول همان كار هستي. شما لحظه سال تحويل چه مي‌كنيد؟

من هر سال لحظه سال تحويل نشسته‌ام دارم فكر مي‌كنم. شايد به همين خاطر است كه تا آخر سال مغزم هنگ مي‌كند.

دقيقا به چه چيزي فكر مي‌كنيد؟‌

به همه چيز. مثلا دارم فهرست مي‌كنم كه خدايا اين را مي‌خواهم، آن را مي‌خواهم، خدايا شكرت و خدايا ما را ببخش. سريع فكر مي‌كنم. مي‌ترسم وقت تمام بشود. بعدش هم قرآن مي‌خوانم و فال حافظ مي‌گيرم. پارسال برايم اين شعر آمد: يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور.

به نظر شما سالي كه نكوست از بهارش پيداست؟

نه. ممكن است يك سال بهارش زيبا نباشد و پاييزش قشنگ باشد. قشنگي زندگي به اين است كه همه چيزش غير منتظره است و هيچ چيزش را نمي‌شود حدس زد. من الان كه با شما صحبت مي‌كنم نمي‌دانم فردا چه اتفاقي برايم مي‌افتد و چه كار دارم مي‌كنم. پس اگر بهار خوب نبود مي‌توان منتظر پاييز و زمستان و حتي بهار سال بعد بود.

وقتي نام بهار مي‌آيد به ياد چه شعري مي‌افتيد؟

يك شعر قشنگي هست كه مي‌گويد: «اكنون مرا بهار دل‌انگيز ديگري/ آورده است وعده پاييز ديگري/‌ ويرانه‌هاي خانه من ايستاده‌اند/ چشم‌انتظار حمله چنگيز ديگري» اين شعر را فاضل نظري سروده است. من بيشتر از حرف‌هاي عادي شعر حفظ هستم. يك بيت شعر ديگر هم هست. شما سوال بپرسيد تا من آن شعر را از داخل كتابم پيدا كنم.

جالب است كه در برنامه خودتان هيچ وقت شعر نمي‌خوانيد؟‌

چون من در برنامه‌ام خودم نيستم. در فضايي اجرا مي‌كنم كه نمي‌شود شعر خواند. همه در برنامه فكر مي‌كنند كه چقدر خوشحال هستم. اما در زندگي اين طوري نيستم. آن شعر را پيدا كردم. مي‌گويد: «هنوز گريه بر اين جويبار كافي نيست/ ببار ابر بهاري ببار كافي نيست/ چنين كه يخ‌زده تقويم‌ها اگر هر روز/ هزار بار بيايد بهار كافي نيست/ خودت بخواه كه اين انتظار سر برسد/ دعاي اين همه چشم‌انتظار كافي نيست؟»

راجع به برنامه‌اي كه قرار است عيد امسال اجرا كنيد، توضيح بدهيد.

سال گذشته لحظه سال تحويل برنامه داشتم. اما امسال اولين سالي است كه من در طول عيد برنامه اجرا مي‌كنم. برنامه من كاملا زنانه است. من با مهمان‌هاي زن در حضور چندين نفر تماشاچي صحبت مي‌كنم. موضوعات ما درباره مباحثي است كه به خانم‌ها مربوط است.

البته چون اين كار در عيد پخش مي‌شود فضايي شاد و مفرح دارد. خيلي دنبال آسيب‌شناسي و پرداختن به دغدغه‌هاي جدي نيستم. مثلا موضوع يك قسمت اين است كه چرا مي‌گويند رانندگي زن‌ها بد است، چرا فكر مي‌كنيم آشپزي يك كار زنانه است و راجع به زن‌هاي مشهور صحبت مي‌كنيم يا زن‌هايي كه همسرشان مشهور هستند و اين‌كه قضاوت‌هاي زن‌ها درباره مردها چطور است.

برنامه مناسبتي عيد نيست. اما به خاطر اين كه در عيد پخش مي‌شود مولفه‌هاي عيد در دكورمان ديده مي‌شود. برنامه ما تفريحي است. مردم در زمان عيد حوصله ندارند برنامه‌هاي آسيب شناسي را ببينند. به همين خاطر ما نشاط عيد را در نظر گرفته‌ايم. ‌

احساستان نسبت به پيك نوروزي زمان مدرسه چطور است؟‌

بدم مي‌آيد. به نظر من چيز بيخودي است. فكر مي‌كنم يك جور وقت تلف كردن است. چيزي به آدم اضافه نمي‌كند. فقط باعث اضطراب مي‌شود.

روز سيزده بدر به دل طبيعت مي‌رويد؟

تا حالا دوسه بار سيزده به‌در بيرون رفتم. خانواده ما زياد پيك‌نيكي نيستند. دوسه بار با فاميل رفتيم.

دروغ سيزده هم مي‌گوييد؟

تا حالا نگفته‌ام. اما الان مي‌توانم بگويم مثلا پرسپوليس سرور استقلاله.

خوب شد يادم انداختيد. مسلما يكي از خاطرات بد شما در سال گذشته روز باخت استقلال از پرسپوليس است.

واقعا روز بدي بود. به لحاظ ورزشي اتفاق تكان دهنده‌اي بود. من خيلي عصباني شدم. از خانه بيرون رفتم و قدم زدم. تلفن همراهم را هم خاموش كردم. تا فردا صبح هيچ كس پيدايم نكرد.

بعد از آن باخت بد به حقانيت پرسپوليس پي برديد؟

اصلا حقانيت نبود. تيم ما با ذخيره‌هايش تا دقيقه 80 شما را 2 هيچ برده بود. نمي‌دانم يكدفعه چي شد. آنها شانس آوردند؟‌ تعويض‌هايشان درست بود؟ تعويض ما اشتباه بود؟‌ اخراج بازيكن‌شان كمك كرد؟‌ ولي كلا خيالتان راحت باشد كه امسال قهرماني مال ماست!

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه یازدهم فروردین 1391 و ساعت 10:41 |