تبليغاتX
فيلم نگار

در جستجوي زمان از دست رفته 

 نگاهي به کارنامه بازيگري محمدرضا فروتن

ورودش به عرصه سينما از سر اتفاق نبوده است. چهره خيلي «فتوژنيکي» هم ندارد که بگوييم، به خاطر «زيبارو بودن» و «جلب نظر کردن» به اين عرصه کشيده شده است،. اين درست که «ستاره شدنش» با آغاز موج جوانگرايي نيمه دوم دهه هفتاد همزمان گرديد، ولي نحوه حضور او در سينماي حرفه‌اي و افتادن نامش بر سر زبانها، داستان جداگانه‌اي دارد و همين است که او را از همتايانش متمايز مي‌کند. اولين و پررنگ‌ترين تصويري که از او در ذهنم مانده است، شخصيت جذاب و پرکشش «ناصر ملک» در فيلم «قرمز» است. يک جوان عصبي و پرخاشگر و پرشور با چشمان سرخ و نمناکش، رگهاي متورم شده گردنش و صداي سوزناک و لرزانش.
به اعتراف ديالوگهاي «قرمز»، او خودش هم اين مسئله را باور دارد: «اگه من حال عادي ندارم، گاهي خوبم گاهي بدم، تقصير خودشه... مي‌دونه من عاشقشم، مي‌دونه من شوهر حسودي‌ام، باز منو آزار مي‌ده... بازم مي‌زنمش حاج آقا... زني که با مرداي غريبه بگو بخند را بندازه... حقشه کتک بخورد
وقتي که نام «محمدرضا فروتن» به ميان مي‌آيد، همين صداست که در ذهنم تداعي مي‌شود. او نشان داد، اين که مي‌گويند «تنها صداست که مي‌ماند»، چندان هم بي‌راه نيست.
انتظار در پشت درهاي بسته

محمدرضا فروتن متولد هفتم دي ماه 1347 و دانش‌آموخته روانش‌شناسي باليني از دانشگاه تهران است. در چند سال اول شروع فعاليتش پس از فراگيري دوره‌هاي فيلمنامه‌نويسي نزد «مهدي فخيم‌زاده» چند فيلم در نقش‌هاي کم اهميت و درجه دوم و سوم بازي کرد و قابليت و استعداد زيادي در بازيگري از خود نشان نداد.
وي در اوايل دهه 1370 به واسطه اکبر اصفهاني که عکاس فيلم است، به «بهرام کاظمي» معرفي شد تا نقش کوتاهي در فيلم او با نام هدف (1373) ايفا کند.
اين فيلم براي «فروتن» دستاورد مناسبي نداشت. بعد از آن هم در چند فيلم گمنام، نقش‌هاي فرعي را پذيرفت که در آنها هم به سرنوشت فيلم اول دچار شد. فيلم‌هايي که احتمالا خيلي از سينما‌دوستان حتي نامشان را هم نشنيده‌اند.: «آخرين بندر» (حسن هدايت)، «فاتح» (مرحوم بهرام ولي‌پور) «براده‌هاي خورشيد» و «ماه خورشيد» (محمدحسين حقيقي). فروتن در اين فيلمها، آنقدر ضعيف و کمرنگ حضور يافت که بازي‌اش، در هيچ کدامشان به چشم نيامد.

شانش ديده شدن در تماشاخانه
کيومرث پوراحمد اولين کسي بود که استعدادهايش را کشف کرد. فروتن براي رو آمدن و ديده شدن به دنبال فرصت و روزنه مي‌گشت. سريال پليسي «سر نخ» اين فرصت را براي او مهيا کرده بود. او در يکي از قسمتهاي اين مجموعه تلويزيوني با نام «تماشاخانه» حضور يافت و از اين سريال به عنوان يک «سکوي پرش» استفاده کرد. بازي گيرا و دلچسبش در «سر نخ» بيشتر از تناسب استعدادهاي او و نقشي که به او محول شده بود، نشأت مي‌گرفت او درست، در همان جايي قرار گرفته بود که توانايي و تخصصش را داشت. در آنجا هم قرار بود نقش يک جوان عصبي و روان‌پريش را ايفا کند. فروتن در رشته روانشناسي تحصيل کرده است و براي باورپذير ساختن اين گونه شخصيت‌ها در کنار کنشهاي رفتاري از مباني تئوريک علمي‌اش هم استفاده مي‌کند.
فروتن بارها گفته: پس از ارائه يک بازي خوب «در تماشاخانه» برايم مسلم بود که با پيشنهادهاي زيادي مواجه مي‌شوم» همين اتفاق هم افتاد و فروتن از بين همه آنها بازي در فيلم مرسدس «مسعود کيميايي» را پذيرفت. او در اين فيلم در قامت يکي از جوانان زخم خورده و بحران‌زده کيميايي درآمد همکاري فروتن با اين فيلمساز صاحب سبک و نام آشنا در دو سال پياپي با فيلمهاي «فرياد» و «اعتراض» ادامه يافت. اين استمرار از اين جهت که او را در معرض ديد قرارمي داد، برايش مفيد بود. با اين حال او هيچ گاه نتوانست با اين فيلمها، نقش‌آفريني‌هاي چشمگيري را ارائه دهد.
سالهاي طلايي

سال 77 براي فروتن سال طلايي و خوش‌يمني بود. چرا که او علاوه بر بازي در فيلم «فرياد» در دو فيلم موفق «دو زن» و «قرمز»، حضور يافت. دو فيلمي که با شخصيتهاي ماندگارشان، سبک و سياق بازيگري فروتن را شکل دادند و او را به عنوان يک بازيگر قابل اتکا به ثبت رساندند.
«قرمز» را بايد يک فيلم بازيگر محور دانست. ظهور و درخشش دو ستاره جوان بازيگر يعني «هديه تهراني» و «محمدرضا فروتن» اصلي‌ترين عامل موفقيت فيلم بود. نقش آفريني آن دو، آنقدر جذاب و گيرا بود که يکي از اتفاقات نادر جشنواره فجر را رقم زد. تهراني و فروتن به عنوان دو همبازي در يک فيلم طعم شيرين سيمرغ بلورين بازيگري زن و مرد را چشيدند. (قبلا اين اتفاق يک بار براي فيلم‌هامون افتاده بود) با بازي او در قرمز تصوير جواني روان پريش و عصبي و مستبد بر پرده نقش مي‌بندد که زنش را از فرط علاقه تا سر حد مرگ شکنجه مي‌کند. او زنش را به گونه‌اي جنون‌آميز دوست دارد و براي آنکه دلش را به دست آورد، متوسل به اعمال خشونت مي شود. شگردهاي حسي او در «قرمز» آنقدر تاثيرگذار و جذاب بود که بارها و بارها توسط خود او در فيلمهاي ديگرش تکرار شد. از آن پس تا چند سال، مخاطبان تا چشمانش به فروتن مي‌افتاد، انتظار داشتند برافروخته شود، اشکي بر چشمانش بنشيند، افسرده شود و دوباره آرام گيرد. جالب آنکه غالبا هم اين انتظار بينندگان برآورده مي‌شد.

در سال 79 فروتن با ايفاي نقش در فيلم «زير پوست شهر» (رخشان بني اعتماد) تا اندازه‌اي از آن قالب کليشه‌اش خارج شد. او در اين فيلم ايفاگر يک نقش چند بعدي بود. عباس، جواني بود که با مادرش رابط عاطفي قوي داشت، به شدت از اينکه مادرش بايد چرخ زندگي را به تنهايي بچرخاند، رنج مي‌برد، ولي از طرف ديگر احساس مي‌کرد از مجراي طبيعي و قانوني نمي‌تواند به اهداف خيرخواهانه‌اش برسد همين طبع بلند پروازانه «عباس» او را وادار به انجام کارهايي مي‌کرد که در نهايت، نوعي نقض غرض بود و منجر به فروپاشي کانون خانواده مي شد. اين شرايط او را به مرز نوعي بحران روحي ‌رساند. ايفاي چنين نقش پر افت و خيزي کار آساني نبود، ولي فروتن به خوبي از عهده انجام آن برآمد.

بازي برونگراي فروتن در اين فيلم بسيار مورد توجه قرار گرفت و منجر به ثبت لحظات ماندگار بر پرده سينما شد جايي که او برادرش را در ميان برفها به زمين مي‌کوبد و بر سرش فرياد مي‌کشد، سکانس رقص با لباس عروس و جايي که با تقسيم سوغاتي که بين اعضاي خانواده، سعي دارد آنها را شاد کند.
فروتن پس از اين فيلم به نزد کارگرداني بازگشت که واسطه انتقال او از تلويزيون به سينماي حرفه‌اي شده بود. «شب يلدا»ي (کيومرث پوراحمد) در يک فضاي بسته و با بازي گراني محدود، فيلمبرداري شد. فروتن در مرکز ثقل روايت قرار داشت و حجم زيادي از زمان فيلم را به خودش اختصاص داده بود. «شب يلدا» را هم بايد يکي از نقاط اوج بازيگري اين ستاره سينما بدانيم.
پس از اين فيلم کيفيت و جنس بازيگري فروتن تا حدودي تغيير کرد و ديگر نتوانست به آن روزهاي اوج باز گردد.
زماني براي تنوع‌طلبي

نگاهي به 25 فيلم موجود در کارنامه بازيگري فروتن گوياي آن است که او طي اين سالها تا چه حد و سوسه متفاوت بودن را داشته است. او در طيف متنوعي از فيلم ها حضور داشته است: ملودرمهاي اجتماعي (اعتراض، زيرپوست شهر، دو زن) فيلم دفاع مقدس (متولد ماه مهر)، فيلمهاي معناگرا و انديشمندانه (وقتي همه خواب بودند، باغهاي کندلوس، به آهستگي) فيلمهاي کمدي (مجردها، نوک برج)، فيلم‌هاي ضعيف و بي‌مايه (هشت‌پا، ملاقات‌با طوطي)

همانطور که گفته شد، فروتن پس از فيلم «شب يلدا» ديگر وقت و وسواس هميشگي را در انتخابهايش نداشت. به خصوص، هنگامي که بازي در دو فيلم از داوودنژاد را پذيرفت. او سال 83 را با چهار فيلم و سال 84 را با پنج فيلم سپري کرد تا دوباره جايگاه فراموش شده‌اش را به عنوان يک بازيگر قابل اعتنا يادآوري کند.
بازگشت به روزهاي آغازين
از فروتن در حال حاضر دو فيلم را بر پرده‌هاي سينما شاهد هستيم- البته در سينماهاي تهران، نه مشهد که فيلمها با تاخيري چند ماهه اکران مي‌شوند.
«باغهاي کندلوس» و «به آهستگي» هر دو فيلمهايي هستند که در رده آثار مخاطب خاص و خارج از جريان سينماي بدنه قرار مي‌گيرند.

فروتن با حضور در اين دو فيلم نشان مي‌دهد که تا چه اندازه به اصالت نقش و کارگردان اهميت مي‌دهد. او چندي پيش گفته بود: «الان هشت ماه است بيکارم و با تواضع مي‌گويم 12 فيلمنامه در اين مدت خواندم که هيچ کدام را دوست نداشتم.
اينها همه حکايت از اين دارند که او تمايل دارد به روزهاي اولش باز گردد. همان روزهايي که «هنرمندانه نقش آفريني کردن» را به «پر‌کار بودن» و «در معرض ديد بودن» ترجيح مي‌ دهد.

منتشر شده در روزنامه خراسان ۳/۴/۸۵

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه سوم تیر 1385 و ساعت 8:46 |