بررسي دلايل توفيق »نرگس« در جذب مخاطبان پرشمار قاب جادويي، بحث مفصلي است. »نرگس« بر اين نظر به مهر تاييد زد كه »ملودرام همچنان ژانر محبوب مردم ماست« و اينكه آنها همچنان به فيلمنامه هاي قصه گو و پراوج و فرود علاقه نشان مي دهند و داستان هاي تكراري با روح تقابل خير و شر و اختلاف نسل ها و از جنس »پسر پولدار و دختر فقير«، همچنان برايشان جذاب است. درباره رمز و راز جادويي جذابيت نرگس، بسيار گفته اند و نوشته اند. برخي در كنار دلايل نامبرده شده به مواردي چون ساعت منظم پخش »فوت زنده ياد پوپك گلدره« هم اشاره كرده اند. هيچ كدام از اين دلايل نمي توانند به تنهايي پاسخگوي معماي »نرگس« باشد. مثلا درباره نكته آخر مي توان به حضور زنده ياد »منوچهر نوذري« در فيلم »چند مي گيري گريه كني« اشاره كرد. در آنجا با آنكه فيلم آخرين يادگار اين بازيگر توانا به شمار مي رفت، ولي برخلاف »نرگس« هرگز نتوانست در گيشه و ارتباط با مخاطب توفيقي كسب كند. هيچ كدام از اين حرف ها قطعيتي ندارند ولي آنچه مسلم است، بازي درخشان »حسن پورشيرازي« در تاثيرگذاري نقش به سزايي داشته است. »نرگس« مجموعه پرشخصيت و به تبع آن پربازيگر است و در آن مي توان طيف متنوعي از انواع بازي ها را مشاهده كرد. در ميان خيل بازيگراني كه بازي هاي تصنعي و بعضا معمولي را ارائه مي دهند، سه نفر يعني، شوكت (حسن پورشيرازي)، نسرين (عاطفه نوري) و نرگس (زنده ياد پوپك گلدره) با اختلاف سطح بسيار زيادي، برتر و بالاتر از ديگران قرار مي گيرند و كار ساير بازيگران به نوعي تحت الشعاع نمايش درخشان اين سه نفر قرار مي گيرد. ويژگي گروه بازيگري نرگس اين است كه متشكل از بازيگرهاي كمتر شناخته شده است و در آن از هيچ فرد »چهره« و »ستاره«اي استفاده نشده است و همين مسئله مسئوليت شخصيت هاي اصلي اين گروه را دشوارتر مي كند. »نرگس« داستاني را روايت مي كند كه »شوكت« در مركز ثقل آن قرار گرفته است و از همين رو ميزانسن ها بيشتر با محوريت او تنظيم مي شود »شوكت«، موتور پيش برنده درام قصه است. تا آنجا كه بدون حضور او داستان با ريتمي كند و كسالت بار پيش مي رود. تقريبا تمام فتنه ها و بحرانها با حضور فعال موثر او شكل مي گيرد بيشتر نقش ها را هم مي توان با معيار طرفداري يا مخالفت با او مرزبندي كرد. جالب آنكه خيلي وقتها جاي اين مخالفان و موافقان هم عوض مي شود و همين نكته منجر به پررنگ تر شدن نقش شوكت مي شود. J شوكت و نرگس؛ ديو و دلبر روايت نرگس تلاش دارد، شوكت را به عنوان فردي پليد و ديوصفت به باور مخاطب بنشاند. »نرگس« دقيقا در مقابل اين قطب منفي قرار مي گيرد. به همان اندازه كه شوكت، منفور و كينه جوست، نرگس، فردي منطقي، مهربان و فداكار است. حسن پورشيرازي با بازي در نقش »شوكت« در قالب شخصيتي سنتي و مستبد فرو مي رود كه دوست دارد، همه در برابرش سرتعظيم و اطاعت فروبياورند »شوكت« آنگونه كه خودش در چند ديالوگ كوتاه مي گويد، اهل زورخانه و كشتي گيري بوده است و از مشاغل پايين شروع كرده و به سرمايه داري قدر بدل گشته است. پاشنه آشيل او همچون مردهاي مشابهش مواجه با يك زن مدرن و امروزي است. »شوكت« از همين جاست كه ضربه مي خورد. او فردي معامله گر است و مي تواند با تهديد و تطميع مالي، اطرافيانش را بازي دهد. »شوكت« از آنجا كه مي داند با افشا شدن ماجراي زن دوم، اعتبار و ابهت پوشالي اش به يكباره فرو مي ريزد، سعي مي كند از پشتوانه مالي اش استفاده كند. (شوكت هميشه به دو ابزار قدرت و ثروت تكيه مي كند، برخلاف نرگس كه بيشتر بر تيزهوشي و قدرت تصميم گيري اش متكي است) تلاش بي حد و حصر او براي نزديك شدن به زن اول و راضي نگه داشتنش از اين جهت است كه با فروپاشي كانون خانواده شوكت، قدرت معنوي او هم از بين مي رود. مهرباني ظاهري شوكت با اعظم (مهرانه مهين ترابي) از همين زاويه قابل توجيه است وگرنه او هماني است كه با وجود اصرارهاي همين زن، او را در جريان ماجراهاي پسرش قرار نداد. شخصيت شوكت آنچنان »سياه« و »ظالمانه« است كه حتي كارهاي به ظاهر خيرخواهانه او هم بوي كينه و انتقام مي دهند. لطف و محبت شوكت به يك نفر به قيمت بدبخت شدن يك نفر ديگر تمام مي شود. (ماجراي خانه خريدن براي بهروز و بي خانه شدن نرگس) و همين نكته بيانگر آن است كه كارگردان تا چه اندازه به بد نشان دادن شخصيت شوكت تاكيد دارد. اين روزها، بين مردم پيام هاي كوتاه طنزآميزي درباره شوكت رد و بدل مي شود كه دلالت بر همين موضوع دارد. يكي از آنها چنين است: »چهل روز از فوت نرگس گذشت به مجلس چهلم او برويد و برايش فاتحه اي بخوانيد تا شوكت عصباني شود!« J باورپذير ساختن يك شخصيت اغراق آميز فيلمنامه نرگس در خلق شخصيت هاي منطقي و باورپذير، به ويژه درباره شوكت ناتوان بوده است. شخصيت او آنچنان يك بعدي و فاقد پيچيدگي و عمق است كه هر مخاطبي را به سوال وامي دارد. مخاطب حق دارد كه بپرسد: »اعمال جنون آميز و وحشيانه شوكت از كجا نشأت مي گيرد«، »آيا او به يك بيماري روحي و رواني دچار است يا اينكه در گذشته اش اتفاقات بحراني و تكان دهنده اي رخ داده است.« روايت گنگ نرگس به اين پرسش ها پاسخي نمي دهد و پيشينه منطقي هم از زندگي شوكت در اختيار بينندگان قرار نمي دهد. نقش آفريني اين شخصيت سردرگم و اغراق آميز كار دشوار و غيرممكني مي نمود ولي حسن پورشيرازي توانست با يك بازي قوي و درخشان تا اندازه اي ضعفهاي فيلمنامه را پوشش دهد. او با آنكه جثه ريزي دارد (برخلاف محمد علي كشاورز در پدرسالار) با اتكا بر نگاههاي تحكم آميز و لحن خشنش توانست تا اندازه زيادي اين نقش را براي مخاطبان باورپذير سازد. J سه نقش ماندگار حسن پورشيرازي با نقش آفريني موفقيت آميز در هر دو موقعيت درام و كميك تبديل به يك بازيگر قابل اعتنا شده است. از او دو شخصيت جذاب ديگر هم در ذهنمان مانده است كه هر دو شخصيتهاي كمدي هستند. او دو سال پيش در فيلم تاثيرگذار و مطرح مهمان مامان (داريوش مهرجويي) حضوري موفق داشت. پدري كه نگاهي خيام وار به زندگي داشت و مي خواست بدون توجه به قيد و بندهاي ظاهري دم را غنيمت بشمارد. پورشيرازي در »مهمان مامان« لحظات ماندگار زيادي خلق كرده است: »به ياد آوريد لحظه اي را كه پيش مهمان ها راجع به زندگي فقيرانه اش صحبت مي كرد، آنجا كه در قالب يك عشق فيلم خاطرات سينمايي تعريف مي كرد و سكانسي كه از مهمان ها درخواست مي كرد يك شب ديگر هم در خانه اش بمانند و...« در »آرايشگاه زيبا« (مرضيه برومند) هم نقشي كم و بيش مشابه داشت: »جوان بيكاري كه شوخ و بذله گو بود و روز و شبش را با تلفن زدن و جدول حل كردن در آرايشگاه سپري مي كرد.« حسن پورشيرازي در هر سه نقش ياد شده در قالب يك شخصيت لمپن و برآمده از طبقه پايين ظاهر مي شود منتها در »آرايشگاه زيبا« و »مهمان مامان« لمپني اش يك نوع سادگي دوستي داشتني را تداعي مي كند و در »نرگس« نوعي »خشونت نفرت بار«. J از گويندگي تا عروسك گرداني حسن پورشيرازي در سال 1336 در شيراز به دنيا آمد. او دانش آموخته بازيگري و كارگرداني از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران است. در سينما و تلويزيون و تئاتر همه گونه كار از گويندگي آنونس گرفته تا طراحي صحنه انجام داده است. او در چند فيلم و سريال عروسك گردان بود (گربه آوازه خوان، دربه درها، مدرسه موش ها، صندوق پست، كلاه قرمزي و پسرخاله و...)، در چند فيلم و سريال بازي كرد (مهمان مامان، بوي پيراهن يوسف، سگ كشي، هتل، زير آسمان شهر، بانكي ها، ريحانه و...) و در چند سريال هم مسئوليت كارگرداني را به عهده داشت (خروس زري، پيرن پري، روزهاي راديو، پنجره شادي). در حال حاضر از او فيلمهاي نيوه مانگ (بهمن قبادي) و علي سنتوري (داريوش مهرجويي) در دست تهيه است. به احتمال زياد پس از پايان پخش »نرگس« چندين نقش سينمايي و تلويزيوني در شكل و شمايل »شوكت« به او پيشنهاد مي شود. آينده بازيگري او تا حد زيادي در گرو اين است كه در برابر اين پيشنهادها چگونه واكنش نشان دهد.
