تبليغاتX
فيلم نگار



نام فیلم:حیثیت


تاریخ اکران:20 اکتبر 2007
کمپانی:touch stone pictures
کارگردان:کریستوفر نولان
فیلمنامه:کریستوفر نولان-جاناتان نولان
بازیگران:هیو جکمن_کریستین بل_مایکل کین_اسکارلت جوهانسون
رده سنی:PG-13
درباره فیلم :
فیلم حیثیت کاری است از کریستوفر نولان .نولان فیلم را از روی سناریو برادرش از روی کتاب پرایست ساخت در این فیلم کریستین بل و هیو جکمن و مایکل کین بازی کرده اند. فیلم در باره ی رقابت دو دو دوست شعبده باز است که با هم اختلاف پیدا کرده وتا پای مرگ باهم رقابت می کنند.داستان فیلم به صورت فلش بک در فلش بک است که باعث شده ساختار فیلم تکه تکه شود  که بعضی ها خوششان نمی اید ولی نولان اعتقاد دارد حافظه ی انسان تکه تکه خاطرات را به یاد می اورد.
فیلم در سال 2006 ساخته شده و در مورد رقابت و حسادته که در قالب داستانی زیبا و فیلنامه ای کامل فیلم موفقی رو به دنیای سینما عرضه کرد.

داستان فیلم:

داستان فیلم  در مورد دو شعبده باز در زمان گذشته است که پس از همکاری های متعدد با یکدیگر با مرگ همسر یکی از این دو شعبده باز در حین اجرای نمایش گناه مرگ همسر این شعبده باز را او به همکارش نسبت میدهدو از ان موقع به بعد این دو شعبده باز دشمنی رو بایکدیگر اغاز کردندو هریک سعی می کردند که در کارشان معروفتر ومهم تر از دیگری شوند و روز به روز سعی در اجرای شعبده بازی هایی    می کردند که هیچ شعبده باز دیگری تاکنون قادر به انجام ان نبوده است....
داستان با معما ها و راز های مختلفی در طول فیلم همراه است و شعبده بازی هم به اینگونه دارای اسرار و امراز مختلفی هست.
کسانی که سایر فیلمهای
نولان (مثل ممنتو) را دیده باشند حتما ً سبک منحصر به فرد و خلاقانه ی او را در ژانر سینمای مرموزانه تحسین خواهند کرد ... نوع فیلمنامه ی او ، داستانی که روایت میکند و در نهایت  تدوین هوشمندانه وخلاقانه ای که در فیلمهای او استفاده میشود هر گونه سلیقه ای را با خود همراه خواهد کرد


دیالوگ برگزیده :

   اگر اسرار انسان را از او بگیرند دیگر چیزی نخواهد داشت.

شعبده باز روی   اون چیز معمولی که شما دیدید یه کار غیر معمولی انجام میده
  اگر شما بخواهید از رمز کار سر در بیارید نمیتونید .. چون خوب نگاه نمیکنید ... خودتون سر خودتونو کلاه میزارید ..
 


 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 8:33 |

عادت می کنیم

فیلم " آرامش در میان مردگان " عنوان کنایه امیزی دارد . عنوانی که هر گونه تلاش برای کنار آمدن  و همزیستی مسالمت آمیز با آدم های یک دنیای پر هیاهو و بی رحم را بی تنیجه می داند. مخاطب "آرامش ...." با برشی یک روزه از زندگی طیبه ( گلاب آدینه ) مواجه است . زندگی  یک روزه ای که برای قهرمان داستان یک تجربه جدید محسوب می شود . چرا که او  با دنیای آرام و منفعلانه مردگان بهشت زهرا خو گرفته ومسلم است که تقابل چنین آدمی با چهره واقعی و خشن شهر بی در و پیکری به نام تهران  ، چیزی جز وحشت و حیرت نیست . در واقع طیبه از یک مکان آرام ( قبرستان ) به دل شلوغی می رود و با  مرگ تدریجی اش دوباره به  نقطه آرامش باز می کردد .

روایت فیلم پر است از تصویر هایی که ما هر روز با آنها مواجهیم و خیلی ساده از کنارشان گذر می کنیم . ( رفتار های سرد ، زنان خیابانی ، سرقت ، دعواهای خیابانی ، فقر و گدایی و ....)

بزرگترین ضعف فیلم ، هم سطح نبودن نقش آفرینی گلاب آدینه با دیگر بازیگران ( یا بهتر بگوییم نا بازیگران ) است . نابازیگرانی که تعدادشان خیلی زیاد است در برخی  لحظات  بازیشان منجر به خنداندن تماشاگران می شود و این نکته برای فیلمی که می خواهد تلخ و سیاه جلوه کند ، ضربه بزرگی محسوب می شود .

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 8:16 |
 

عنوان فیلم : تولد ( birth)

کارگردان : جاناتان گلازر

بازیگران : نیکول کیدمن ، کامرون برایت ، دنی هوستون

Ok, let me say this... If I lost my wife and, uh, the next day, a little bird landed on my windowsill, looked me right in the eye, and in plain English said, 'Sean, it's me, Anna. I'm back' What could I say? I guess I'd believe her. Or I'd want to. I'd be stuck with a bird. But other than that, no. I'm a man of science. I just don't believe that mumbo-jumbo. Now, that's gonna have to be the last question. I need to go running before I head home.
 

خب بزار اینو بگم . بزار اینو بگم . اگر من زنم رو از دست بدم و فرداش یه پرنده روی تاقچه من بشینه و تو چشم های من نگاه کنه ...

و به انگلیسی ساده بگه " شان "  منم "آنا" برگشتم . چی می تونم بگم ؟ فکر کنم باید باور کنم. یا اینطور می خوام .

- من گیر یه پرنده می افتم . ولی جدا از اون .... نه ....

- من یه مرد علمی هستم . به این خرافات اعتقاد ندارم . - حالا این آخرین سوال خواهد بود من باید برم بدوم قبل از اینکه برم خونه .

خلاصه داستان : "آنا" یک بیوه زن جوان است که ده سال بعد از مرگ همسرش " شان " ازدواج می کند . آنا با یک پسر بچه ده ساله به نام "شان" روبرو می شود که او ادعا می کند خود "شان " است و روح " شان " در او حلول کرده است . اگر چه این ماجرا غیر قابل باور است ولی آنا نمی تواند ماجرای این پسر بچه را فراموش کند و او تماس هایش را با "شان " کوچک زیاد می کند و ....

تولد آغاز خیره کننده ای دارد . چند موقعیت داستانی جذاب که به خوبی در هم فرو می روند . زن جوانی که نمی داند به ادامه زندگی با همسر جدیدش ادامه دهد و یا حرف های پسر بچه مبنی بر مخالفت همسر فوت شده با ازدواج او را باور کند . عشق دو طرفه یک زن جوان و یک پسر بچه ده ساله   که عشق غیر جسمانی اما غیر حقیقی و زود گذر است و به لحاظ سن کم بچه نمی تواند وارد ابعاد جنسی شود .

" تولد " می توانست  با تقویت مایه های معناگرایانه ، تعلیق بیشتری برای مخاطبش ایجاد کند . امام روایت فیلم با نمایاندن سکانس "مخفی کردن کیف " توسط معشوقه " شان " و ماجرای دزدیده شدن نامه های خصوصی آنا توسط پسر بچه این تعلیق را تا حدودی کمرنگ می کند .

سکانس برگزیده :  جایی که کودک متوجه شده که "شان" واقعی در زندگی اش یک نفر دیگر را دوست داشته .  " آنا " ، " شان " ده ساله را به داخل حمام می برد و او در حمام فقط به "آنا "نگاه می کند و اعتراف می کند که دروغ گفته و با احساسات کودکانه اش می گوید : من شان نیستم . چون دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 11:3 |
 

 

 

فاطمه معتمد آریا :

بازیگری که خوشگل نباشد هم می تواند

نقش آبی سیمین / فاطمه خانم معتمد آریا آکتریس سینما

 

این عنوان کتابی است  که  زاون قوکاسیان درباره زوایای مختلف ششخصیت هنری فاطمه معتمد آریا نوشته است . به قول ناشر کتاب آینه ای است که در برابر چهره معصوم و چشمان نافذ وهوشمند فاطمه معتمد آریا قرار داده شده است .خواندن این مجموعه از هر حیث جذاب و دلنشین است .   کتاب شامل یک مصاحبه مفصل با این بازیگر است که او در مرور خاطرات دوران بازیگری اش بسیاری از ناگفته ها را بیان کرده  و همچنین یادداشت هایی که دیگرانی چون پرویز پرستویی، آتیلا پسیانی ، مهدی فخیم زاده و ... درباره او نوشته اند .

آنچه می خوانید گزیده هایی است از صحبتهای فاطمه معتمد آریا در کتاب نقش آبی سیمین

بازیگری که خوشگل نباشد هم می تواند

در واقع از اول می خواستم ثابت کنم که یک بازیگر تحصیل کرده رشته بازیگری می تواند بدون آن که خوشگل باشد ، یا امکانات فوق العاده ای داشته باشد، بدون پارتی وارد سینما شود . من با اراده خودم وارد سینما شدم ، نه کسی سفارشم را کرد و نه حمایت جایی پشتیبانم بود . خودم می خواستم فیلم کار کنم .

به مخملباف گفتم از او بدم می آید

در اولین برخورد با مخملباف به او گفتم که از کارها و نگاه تان به سنما بدم می آید ، بنابراین نیازی نمی بینم که بخواهم از چیزی تعریف کنم ....مخملباف خوشش آمد و گت تا به حال هیچ کس به من نگفته که این قدر از من بدش می آید .

هر پلان برای بیضایی قفط یک زاویه دارد

مسافران تنها کاری بود که می دانستم غلط بازی نکرده ام ، چون کسی مراقب بازی من بود که برای حرکت یک برگ روی دیوار به اندازه بازی بازیگرش اهمیت و ارزش قائل است . شنیده بودم که هر پلان برای بیضایی قفط یک زاویه دارد.

خودم را شبیه جن درست می کردم

من در دوران کودکی خودم را شبیه جن درست می کردم و می رفتم سر کوچه بچه های هم سن و سال خودم را می ترساندم . اما در سینما کسی را نداریم که چیز متفاوت بنویسد.

خروج من از ایران برای آنها مساله شده بود

از اینکه به طور رسمی به من گفتند تو اجازه کار نداری ناراحت شدم . تصمیم گرفته از ایران خارج شوم و تا شرایط مناسبی برای کار به دست نیاوردم ، به ایران برنگردم . تماس های مکرری با من گرفتند که به ایران برگرد. خروج من برای آنها مساله شده بود و فکر می کردند آن جا مسائل پنهان فرهنگی ایران را آشکار خواهم کرد .

نامه های محرمانه از رسمیت افتاد

در اولین هفته ورودم به ایران ، آقای کمال تبریزی پیشنهاد کار در مهر مادری را دادند . ما دو سه روز بعد از انتخاب ریاست جمهوری ( 76) کار را شروع کردیم . بنابر این همه آن نامه های محرمانه که به من اجازه کار نمی دادند از رسمیت افتاده بود

من حالا چیز جالبی بهتان بگویم . من توی سینما پول در می آورم و توی تئاتر عروسکی خرج می کنم.

گاهی اوقات به عاقبت شخصیت ها فکر می کنم . مثلا می گویم اگر الان نو روسری آبی ، نوبر کردانی بود ، چه وضعیتی داشت . یک دفعه کسی را در خیابان می بینم و میگویم این آینده همان نوبر است ، این گذشته اش شبیه نوبر بود .

هیچ وقت پوتینم را در نمی آورم 

راستش را بگویم ؟ همیشه احساس می کنم که یک سربازم ، مثل یک سرباز وظیفه . هیچ وقت نه می توانم کلاهم را دربیاورم و نه می توانم پوتینم را در بیاورم . همیشه آماده ام . یعنی وقتی دارم زندگی خیلی طبیعی و عادی ام را می گذرانم ، یک بخشی از ذهنم تفکیک می شود به این که ببینم آدم های دیگر دارند چه کار می کنند و چه رفتاری دارند ؟

 سطح سلیقه تماشاگر پایین آمده است

دختر شیرنی فروش ،  کلاه قرمزی و سرو ناز فیلم های مفرحی هستند ، اما برای من جای مانور باقی نمانده . یک دفعه نمی توانم با این همه پایین آمدن سطح سلیقه تماشاگر ، خودم را وفق بدهم . در واقع امروز سینمای ما جدال بین تفکر و بی تفکری است و این برای من بسیار سخت است .

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 23:36 |
 

 

 

اراذل و اوباش و اخراجی ها

چند روز پیش شبکه دو تلویزیون داشت گزارش تصویری را درباره "طرح برخورد با اراذل و اوباش " نشان می داد و عکس هایی از آدمهایی که روی بدنشان خالکوبی های عجیب و غریب کرده بودند . در ادامه گزارش هم بحث بر سر این بود که اینها آدمهای بی سر و پایی هستند که با عربده کشی و ایجاد مزاحمت برای نوامیس مردم امنیت جامعه را به خطر می اندازند و باید با آنها به صورت قاطع و ضربتی برخورد شود .

بی اختیار به یاد فیلم اخراجیها افتادم و یک پوستر تبلیغاتی فیلم که  آن هم نمایانگر خالکوبی های مشابه  شخصیت های فیلم بود .  در فیلم اخراجی ها هم اصطلاح " اراذل و اوباش "  چندین بار شنیده می شود . هم از طرف خود آدمهایی که به این نام خوانده شده اند و هم از طرف بقیه . خود ده نمکی هم ابایی از این موضوع نداشت و بارها اعتراف کرد که آدمهای داستانش اراذل و اوباشی بوده اند که بعد ها در کارخانه آدم سازی جنگ " آدم " شده اند . او تمام سعی و تلاشش را کرد تا  در فیلمش از این اراذل و اوباش چهره ای دوست داشتنی و قابل قبول بسازد.

آنها جزو گنده لات های محل بودند اما لات بازی هایشان هیچ گاه در فیلم نشان داده نشد تا به شخصیت جعلی شان آسیبی وارد نشود . خلاف سنگین جاهل های اخراجی ها این بود  که در اتوبوس ترانه های غیر مجاز می خواندند، سیگار می کشیدند ، خالکوبی می کردند ، عاشق دختر همسایه می شدند و ....

اخراجی ها فیلمی است که در دفاع و ستایش "این گونه آدم ها " ساخته شده وقرار است آب توبه بر سر شخصیت های جاهل ریخته شود  .  بیشتر کسانی با اخراجی ها همذات پنداری  کردند که خودشان جزو این قشر جامعه بودند و همین ها بودند که فروش رویایی فیلم را رقم زدند .

جوان پایین شهری که به عمرش سینما رفته لذت می برد از اینکه می بیند تصویر خودش را دارد بر پرده نقره ای میبیند . تصویری قلابی و بدلی که به هیچ وجه باور پذیر نیست . شخصیت های اخراجی ها در یک لحظه متحول شدند و مسیر رستگاری را در پیش گرفتند ،  اما ما به ازاهای واقعی آنها در جامعه همان هایی هستند که نیروی انتظامی از دستشان عاصی شده و راه چاره را در دستگیری و محاکمه آنها دیده است .

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 10:56 |