( این مصاحبه را در منطقه مرزی سرخس با خانم بنی اعتماد انجام دادم . قبل از آغاز گفتگو با خنده گفت : شما خبر نگار ها لب مرز هم دست از سر ما بر نمی دارید !! )
گفتگوی اختصاصی با رخشان بني اعتماد :
دلم براي سينماي ملي مي سوزد

* خنثی شدن فیلم ها خطرناک است
* سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند.
نوشتن از كارگردان مطرحي نظير «رخشان بني اعتماد»، در يك مقدمه كوتاه كار ساده اي نيست. فيلم سازي كه در آثارش، همواره نگاهي غمخوارانه و مسئولانه، در قبال تحولات اجتماعي داشته است.
آثار درخشان بني اعتماد، سرشار از حس و نگاه لطيف انساني به شخصيت هايي است كه همگي مابه ازاهاي واقعي و بيروني دارند. او شخصيت هاي آثارش را چنان قدرت مند طراحي كرده كه تاثير گسترده و درازمدتي، بر مخاطبانش گذاشته است. وي با خلق آثار درخشاني چون «نرگس»، «خارج از محدوده»، «روسري آبي»، «گيلانه»، «زير پوست شهر»، «خون بازي» و... نقش تاثيرگذاري در شكل دهي سينماي اجتماعي ايران داشته است.
بني اعتماد چندي پيش به عنوان تهيه كننده فيلم «حيران»، با گروه توليد اين فيلم به مشهد سفر كرده بود. در هنگام اقامت بني اعتماد در مشهد فرصتي دست داد تا با اين كارگردان صاحب نام به گفت وگو بنشينيم. وي نيز در نهايت صميميت دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفت كه جاي سپاسگزاري فراوان دارد.

خانم بني اعتماد! براي آغاز اين گفت وگو از حال و هواي فيلم «حيران» و نحوه همكاري تان با اين پروژه بگوييد.
- فيلم نامه خانم «شاليزه عارف پور» را، سال پيش خواندم و پسنديدم. اين اولين باري است كه فيلم فرد ديگري را تهيه مي كنم. براي خودم تجربه تازه اي است كه هم تهيه كننده باشم هم مشاور كارگردان. فيلم نامه «حيران» فيلم نامه خوبي است. فيلم نامه قصه عشق يك دختر روستايي به يك جوان افغاني را بيان مي كند و به پيامدهاي آن مي پردازد. آن چه بار اجتماعي فيلم را اعتبار مي دهد اين نكته است كه ناآگاهي و ناآشنايي به قوانين، چطور مي تواند يك زندگي و جمع را كه بر مبناي عشق و عاطفه شكل گرفته، به هم بريزد.

شما در فيلم هايتان همواره نگاهي متفاوت به مقوله جايگاه زن و موقعيت آسيب پذير زنان در جامعه داشته ايد. به نظر مي رسد فيلم «حيران» نيز چنين ويژگي داشته باشد.
- يكي از دلايلي كه اين فيلم نامه را برايم جذاب مي كرد، نگاه نزديك آن به دغدغه هاي من بود. قصه، موقعيت يك زن و مادر جوان را مطرح مي كند. براي من مسئله مهم، زاويه نگاه كارگردان، به اين موقعيت است. روايت به موقعيت و تنگنايي كه زن در آن قرار گرفته نزديك مي شود و اين جنبه از فيلم نامه براي من اهميت دارد.
آيا در آينده تهيه كننده پروژه هاي ديگري نيز خواهيد شد؟
- آينده را نمي توانم پيش بيني كنم. شايد اگر باز موقعيتي شبيه اين موقعيت پيش بيايد، باز هم اين كار را ادامه دهم. بايد بررسي كنم و ببينم نقشم تا چه حد مي تواند موثر باشد.
پس دغدغه هاي فيلم سازي در شما از بين نرفته است؟
- حتما از بين نرفته و در ادامه آن دغدغه هاست كه به اين سمت كشيده شدم.
غيبت شما و كارگردا ن هاي هم نسل تان در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر كاملا محسوس بود. تا آن جا كه عده اي معتقدند با حضور نداشتن فيلم سازان مطرح از اعتبار جشنواره كاسته مي شود؛ ارزيابي شما در اين باره چيست؟
- به ندرت پيش آمده كه دو سال پي درپي، در جشنواره فيلم فجر حضور داشته باشم. معمولا فاصله فيلم هايم بيش تر از يك سال است. چون زماني را صرف پژوهش و نوشتن فيلم نامه مي كنم. به نظر من جشنواره نبايد متكي به عده و گروه خاصي بشود كه اعتبارش با بودن يا نبودن آن ها از بين برود. طبيعي است كه حضور فيلم سازان شناخته شده، به جشنواره اعتبار مي دهد. اما به همان اندازه هم حضور فيلم سازان جوان و تازه نفس به شكل ديگري به جشنواره رونق مي بخشد. مهم ترين نكته اين است كه سياست هاي يك ساله سينمايي به گونه اي نباشد كه فيلم ها، در يك جهت و يك مسير حركت كنند. سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند. چون فيلم ها و كارگردان هاي جديدتري وارد گود مي شوند و كيفيت تازه تري به جشنواره مي دهند. آن چيزي كه خطرناك است خنثي شدن فيلم هاست. ترسيده شدن سينما خيلي خطرناك است و هميشه اين بحران را داشته ايم.
فكر مي كنم كشيده شدن فيلم سازان سينما به سمت تلويزيون را هم بايد از همين منظر بررسي كرد؟
- اين يك اتفاق كلي است كه دارد در سينما مي افتد. يعني تنگناهاي سينما هر روز حادتر و بالعكس شرايط كار در تلويزيون مهياتر مي شود. در اين شرايط، راه براي فيلم سازاني كه بتوانند نوع كارشان را با سياست هاي تلويزيون هماهنگ كنند، باز مي شود. ما هميشه دچار اين افراط و تفريط ها هستيم. نقش تلويزيون در همه جاي دنيا، به وجود آوردن فضاي هرچه بيشتر كار است. ولي در كشور ما تلويزيون انرژي را از سينما تخليه مي كند. تنگناهاي سينما بيشتر مي شود و امكانات تلويزيون مهياتر. در اين شرايط خيلي طبيعي است كه آدم نگران شود و براي سينماي ملي دلسوزي كند من از آن دسته فيلم هايي حرف مي زنم كه روز به روز شرايط ساخته شدن شان سخت تر و به تدريج غيرممكن مي شود.
فيلم هاي اجتماعي كه در حال حاضر ساخته مي شوند، نمي توانند خاطره لذت بخش آثار درخشاني مثل «نرگس»، «روسري آبي» و «زير پوست شهر» را برايمان تكرار كنند. نمي ترسيد از اين كه ديگر چنين فيلم هايي ساخته نشوند و اين فيلم هايتان تبديل به خاطره شوند؟
- البته واقعا معتقد نيستم كه ديگر ساخته نمي شود. هنوز هم ساخته مي شود. ولي ديگر جريان سينما نيست. در دهه گذشته گونه اجتماعي جريان حاكم سينما بود. الان به آن شكل نيست امروزه در فيلم هاي فيلم سازان جوان، رگه هايي از سينماي اجتماعي قوي را با نگاه تازه تري مي بينيم. شرايط بايد به گونه اي باشد كه اين ها بتوانند به عنوان يك جريان باقي بمانند.الان فيلم هاي خوب دارند تبديل به تك ستاره ها مي شوند اميدوارم فيلم هايم تبديل به خاطره نشوند. من از خاطره بيزارم.
چند سال پيش از مظلوميت اكران فيلم هاي فرهنگي سخن گفته بوديد. احساس مي شود فيلم «خون بازي» شما هم به همين سرنوشت دچار شد.
- من خيلي پرهيز دارم از اين كه درباره يك فيلم خودم موردي صحبت كنم. فكر مي كنم بايد كلي تر نگاه كنيم. الان سينماداران تمايل بيشتري به اكران فيلم هاي تجاري دارند و اين فيلم ها مدت بيشتري مي توانند روي پرده بمانند. اين يك فرمول اجتناب ناپذير است. بحث بر سر اين نيست كه آن فيلم ها چرا اين طور نمايش داده مي شوند. من مي گويم بي انصافي است كه انتظار داشته باشيم همه فيلم ها در شرايط مساوي اكران با همديگر رقابت كنند. طبيعي است برخي فيلم ها مخاطب عام نداشته باشند. اين ها در طول زمان بايد شناخته شوند. اين فيلم نبايد با فيلمي كه ابتدا به ساكن به دليل حضور ستاره ها مخاطب مي آورد، سنجيده شود. اين دو را نبايد در يك كفه ترازو گذاشت. اين بحثي است كه من زمان فيلم «زير پوست شهر» داشتم. آن موقع فيلم من پرفروش تر از همه بود. در همان زمان فيلم «درخت جان» هم اكران بود. بحث من با كميسيون اكران اين بود كه نبايد موقعيت از فيلم «درخت جان» گرفته شود. همان موقع پيشنهاد كردم در سينما فرهنگ كه دعوا بر سر نمايش دو فيلم بود، «درخت جان» نمايش داده شود. من حاضر بودم زمان نصف شود. چون «درخت جان» زمان مي خواست تا شناخته شود.
بايد هر فيلم را با فرمول و پتانسيل خودش براي اكران بسنجيم. اگر بخواهم به گذشته برگردم، راجع به هر فيلم مي توانم بگويم چه مصيبت هايي براي اكرانش كشيده ام. كسي حاضر نبود «گيلانه» را اكران كند. چون پوستر «معتمدآريا» با گريم «گيلانه» مخاطب عام را جذب نمي كرد. فيلم «خون بازي» چون تصوير دختر زيبايي نداشت، به همين سرنوشت دچار شد. دلم نمي خواهد حد بحث را اين قدر پايين بياورم كه در مورد فيلم خودم صحبت كنم.
در «زير پوست شهر» وضعيت مخالف شرايط «خون بازي» را داشتيم. آن را هم بي انصافي مي ديدم. احساس مي كردم بايد يك چاره اي پيدا كنيم تا به خاطر فيلم «زير پوست شهر» فيلم ديگري قرباني نشود. چون اين سينمايي است كه با همه اين فراز و نشيب ها و بحران و تنگناها دوستش داريم. سينمايي كه هنوز شايد بخش سينماي ملي اش مسئولانه ترين رابطه فرهنگي را با جامعه برقرار كرده است.
به جز «حيران» تصميم به ساخت فيلم ديگري نداريد؟
- فعلا تمام ذهنم درگير فيلم «حيران» است. عادت ندارم هم زمان به دو تا پروژه فكر كنم. بعد از پايان يافتن «حيران» براي فيلم بعدي ام تصميم گيري مي كنم.
نگاهي به ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران ( بخش دوم )
ديالوگ هاي زيبا و به يادماندني ثمره و نتيجه بخشي از انديشه و احساس فيلمنامه نويس و كارگردان اثر هستند كه در قالب كلمات و جملات ريخته شده اند . فيلمسازان مولف همواره بخشي از دغدغه هايشان را در دهان شخصيت هاي محبوبشان مي گذارند تا آنها به نمايندگي از كارگردان بازگو كننده قصه ها و غصه ها باشند . بدون شك ديالوگي كه از دل برآمده باشد بر دل هم مي نشيند و خاطره انگير مي شود . براي درك و فهم بهتر يك ديالوگ بايد در فضاي فيلم قرار گرفت و آن را از زبان خود بازيگر شنيد . با اين حال برخي از ديالوگ ها آن قدر هنرمندانه نوشته شده اند كه بازخواني دوباره آن ها به صورت مستقل هم جذاب و لذت بخش است . سال گذشته بخش نخست مطلب " ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران " با عنوان " جستجوي خاطرات در صندوقچه كلمات " در همين صفحه منتشر شد كه استقبال دلگرم كننده تعداد زيادي از خوانندگان را در پي داشت . آنچه از نظرتان مي گذرد بخش ديگري از ديالوگ هاي ماندگار سينماي ايران است كه مرور دوباره آن ها مي تواند خاطره تماشاي آن فيلم ها را برايمان زنده كند .
· ما كاري به حكم نداريم... حكم رو كاغذ مال محكمه است... اصليت حكم مال خداست كه ما و
منش ريخته و گلريزون مي كنيم... واسه كسي كه آزاد مي شه از اين چارديواري... كه همه ي دنيا چارديواريه ( اعتراض – مسعود كيميايي )
* یه بار شده كه فكر كنی من آدمم، یه زنم، دوست دارم شوهرم بالای سرم باشه، هان؟ واسه چی زندگیمو، جوونیمو، زندگی و آینده بچه هامو همه رو بریزم به پای تو؟! تو كه نه یه شوهری، نه آدمی، نه مسئولیتی سرت میشه! كه چی، كه فقط یه عشق داری بدبخت بیچاره: دوا، جنس!
(سنتوري – داريوش مهرجويي )
· مدرسهي هنر مزرعهي بلال نيست آقا ، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد . در كواكب آسمان هم يكي ميشود ستارهي درخشان ، الباقي سوسو ميزنند .( كمال الملك - علي حاتمي(
- سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. [ مادر - علی حاتمی ]
· من سالي دو تا قبر مي خرم واسه مرده هاي بي كس و كار و زمين مونده و آبرو دار . اين كبابي كباب شب مونده نداره . هر چي مونده آخر شب مال مسافراي غريب اين مسافر خونه ست. (سلطان – مسعود كيميايي )
علی سنتوری (بهرام رادان): وقتی از ایستگاه مترو اومدم بالا، آسمون مثل همیشه كدر و بد رنگ بود ؛ تو هوا پر دود بود و من نمیدونستم این آخرین باریه كه این هوای كثیفو به ریه های
سوخته ام فرو می برم.... (سنتوري – داريوش مهرجويي )
- وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم
[ دلشدگان - علی حاتمی ]
- دهه ات گذشته مربی، اگه اون اسلحه دستت نباشه کی به حرفت گوش میده؟ اینه که برات زور داره ( آژانس شيشه اي – ابراهيم حاتمي كيا )
- من نه از فاشیسم خوشم میاد نه از دمكراسی ؛ فلسفه من عشقه. ایده آلم جامعه ایه كه تك تك آدمهاش عاشق همدیگه باشن. ( شب های زاینده رود - محسن مخملباف )
- حرفای خوب همیشه مال آدمای خوب نیست!
[ شب های روشن - فرزاد موتمن ]
- آئين چراغ خاموشي نيست، قرباني خوف مرگ ندارد، مقدر است. بيهوده پروار شدي، كمتر چريده بودي بيشتر ميماندي [ حاجيواشنگتن- علي حاتمي ]
- تو تنها کسی بودی تو زندگیم که حس می کردم خیلی به من نزدیکی... از اینکه تونستم به ت تکیه بدم احساس غرور می کردم ... ولی تو هم دوام نیاوردی... مثل همه ... دیگه از این آدمها خسته شده م... باید بتونم تنهاییمو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... به ش انس بگیرم...
[ بانو-داريوش مهرجويي ]
- مي دوني آدمهايي كه مي تونن گاهي وقتها يه شكم سير گريه كنن چقدر شانس دارن؟
[ ماهی ها عاشق می شوند - علی رفیعی ]
* شما مذهبی ها،هرجا كم میارید پای خدا رو می كشید وسط.
- ما اگه خدا رو نداشته باشیم تو همه چی كم میاریم. ( بایكوت / محسن مخملباف )
* ببينيد آقا من نمي خوام بين بچه ام و قانون بايستم ولي مي دونيد چه بلايي داره سر اين نسل مي آد ؟ " عادت به بي قانوني " چرا ؟ چون نيازهاي طبيعي اون ها در نظر گرفته نمي شه . ( بانوي ارديبهشت – رخشان بني اعتماد )
· اگه تا اين تاريخ به جاي پدري در حتقتون دشمني هم كرده بودم با كارهاي شما بي حساب شديم ... شما ها براي حفظ آبرو و ترس از بي آبرويي ، بدجوري آبروي منو بردين . بقيه آبروم رو هم همين جا مي ذارم و مي برم ... رسول رحماني امروز مرد ... اين كه اينجا ايستاده مي خواد با نوبر كرداني ، يك دختر پاپتي بمونه تا بميره .
( روسري آبي – رخشان بني اعتماد )
- حاجی تیرها مشقیيه، نه؟
- نه دیگه جنگييه!یادت که نرفته، ژ3 خیلی نامرده
[ آژانس شیشه ای - ایراهیم حاتمی کبا ]
- قرار شد ما بریم از این مملكت دفاع كنیم شما هم از بچه های ما ،
حالا خودتون قضا وت كنید ... كی كم فروشی كرد ؟... (موج مرده – ابراهيم حاتمي كيا )
- كشندهي پادشاه را نه اينجا ، بيرون از اينجا بيابيد ! پادشاه پيش از اين به دست پادشاه كشته شده بود . آنكه اينجا آمد ، مردكي بود ناتوان !( مرگ يزدگرد – بهرام بيضايي )
- فکر نکنید خداوند شما را فراموش کرده ... شاید درهای زندان به روی شما بسته باشد ٫ اما درهای رحمت خداوند همیشه به روی شما باز است ٬ اینقدر به فکر راههای دررو نباشید ٬ خدا که فقط متعلق به آدمهای خوب نیست ٬ خدا ... خدای آدمهای خلافکار هم هست ... و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی گذارد ...او عند لطافت ... عند بخشش ... عند بی خیال شدن ... عند چشم پوشی و رفاقت است ( مارمولك – كمال تبريزي )
- این نسخه فقط وفقط برای من پیچیده شده .من خیبری ام...اهل نی و هور و آب ...خیبری ساکته... دود نداره ...سوز داره
[ آژانس شيشهاي - ابراهيم حاتميكيا ]
· مي دوني چيه ؟ هيچ كي منو دوست نداره . .. من مي دونم چون نمي بينم ، همه از دست من مي خوان فرار كنن ... معلممون مي گه خدا شما نابينا ها رو بيشتر دوست داره چون نمي بينيد . ولي من گفتم خانم اگه ما رو دوست داشت چرا ما رو نابينا كرد تا اونو نبينيم ، بعد گفت خدا ديدني نيست ولي همه جا هست . مي تونيد اونو حس كنيد . گفت شما با دستهاتون مي بينيد . حالا من همه جا رو مي گردم تا يه روزي بالاخره دستم به خدا بخوره . اون وقت بهش مي گم . هر چي تو دلم هست بهش مي گم . (رنگ خدا – مجيد مجيدي )
- دوست خيالي كه واقعاً دوستت باشه خيلي بهتر از يه دوست واقعي كه خيال ميكني دوستته
(چه كسي امير را كشت )
· آزمودم عقـل دوراندیش را،بعد از این دیوانه سازم خویش را، آقای دکتر ! ( هامون - داريوش مهرجويي )
· شما می خوای به ما فرهنگ آپارتمان نشینی یاد بدی؟! عزیزم تو تا چند وقت پیش جلوی آسانسور می ایستادی می گفتی دربست! ( دايره زنگي – پريسا بخت آور )
· یک جا هست که باید وایستی. یک جا هم هست که باید در ری.اما خدا نکنه جای این دوتا با هم عوض بشه که دیگه تا اخرعمر بدهکار خودتی(دندان مار – مسعود كيميايي )
* حمید هامون : نود درصدش از فرط عشق بود... مهشید با دار و دسته اش فرق داشت. من به پول باباش کار نداشتم، خودش برام مهم بود.
دبیری: ولی برا باباش پولش مهم بود. واسه همینم یه پاپاسی بهتون نداد!
) هامون- داریوش مهرجویی
(
· اگر ابراهيم خودش رو مي كشت ...يعني تصميم مي گرفت خودش رو بكشه ... و يا كس ديگه اي رو به جاي اسماعيل براي قرباني انتخاب مي كرد يا اين كه شك مي كرد ، يا سر مركب شو بر مي گردوند ، پشيمان مي شد ، شكوه مي كرد از خداش و اگر اگر و اگر هاي ديگه ، كه ديگه پدر ايمان نبود ... يه كسي بود مث من و تو ( هامون – داريوش مهرجويي )
· مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد. قحطي است. دوا نيست، مرض بيداد ميكند. نفوس، حقالنفوس ميدهند. باران رحمت از دولتي سر قبلهي عالم است و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مُهر نكبت زده. ( حاجي واشنگتن – علي حاتمي )
· تو این دوره و زمونه مرام و معرفت خیلی کم شده قیصرخان.میدونی چرا ؟چون همشو خودت برداشتی (قیصر - مسعود كيميايي )
· خونه ها خراب مي شن . جاش خونه هاي خوشگل تر ساخته مي شن . اما من از اين اتوبان ها ، از اين برج ها نمي دونم چرا وحشتم مي گيره . ( سلطان – مسعود كيميايي )
· اين همه حرف مي زنم ، اگه به ديوار گفته بودم ، درشو تكون مي داد . به شما كه حرف مي زنم ، اقلا سرتو تكون بده . ( زير نور ماه – رضا مير كريمي )
· بسه آقا مگه توپه كه هي شوتش مي كني ؟ آدمه . زور بازو تو مي خواي به رخ بكشي برو بوكسور شو . اون سبيل دكور نيست . حرمت داره ( آدم برفي – داوود مير باقري )
· يه چيزي مي گم نه نيارين ، اما آره الكي هم نيارين ، يك سال و روز و ساعتي رو قرار مي گذاريم هر كي هر چي شده ، چه اوني كه بارش بار شده ، چه اوني كه بارش افتاده ، كه خدا كنه همه ما كار درست بيايم ، خلاصه يك بار ديگه دور هم جمع بشيم . ( ضيافت – مسعود كيميايي )
· باشه ، بهتون التماس مي كنم ، به خاطر يكي ديگه ، نه خودم . به خاطر فلك زده اي كه ته چاهه و من دارم تقلا مي كنم بكشمش به سطح خاك .از زير زير صفر به صفر ... راضي شدين ؟ ( سگ كشي – بهرام بيضايي )
· وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می ره. حالا که اومدی می فهمم کی اومده.(گوزن ها – l مسعود كيميايي )
· به هر کی گفتم نوکرتم با خنجرگذاشت تو پشتم (قیصر - مسعود كيميايي )
· حاج آقا شما در مورد من چی فکر می کنین؟ من آدم بدی هستم! شما در مورد من چی فکر می کنین؟
- من اصلا به تو فکر نمی کنم! ( مارمولك )
* درسته پول خوشبختی نمیاره ولی بی پولی حتما بد بختی میره ( بوتيك – حميد نعمت ا...)
خوشحالم مثل یه آدم الکی خوش که یه خبر خوب داره ولی کسی رو نداره که خبرشو بهش بگه
( شب های روشن – فرزاد موتمن )
ننه فردا صبح سپیده دم سه بار که خورشید طلوع کنه و از اون بالا بیاد پایین و همه یادشون میره ما کی بودیم و چی بودیم و واسه چی مردیم . همون طور که ما یادمون رفته .. (قیصر – مسعود كيميايي )