تبليغاتX
فيلم نگار
امسال همه شبکه ها برای سریال های ماه رمضان با من تماس گرفتند

بخشی از یک گفتگوی جدید با مهران رجبی

 

"شما چند سالي است كه در سريال هاي ماه رمضان مثل "زير زمين "و "يك وجب خاك "حضور داشته ايد. خودتان چه حسي نسبت به اين سريال ها داريد؟

""اصولا حضور در كارهاي مناسبتي ماه رمضان براي من لذت بخش است . انگار يك جور همه انتظار دارند من در كارهاي مناسبتي باشم . امسال همه شبكه ها و همه برنامه ها با من تماس گرفتند . آقاي عطاران مصر تر بود كه من در "بزنگاه "بازي كنم . اما چون از اول سال درگير سريال "مثل هيچ كس "شده بودم ، جواب منفي دادم . خوب نبود كه در دو كار مناسبتي حضور داشته باشم . اين طوري نه به نفع سريال است نه به نفع بازيگر و نه شبكه .

"چرا از بين اين همه سريال "مثل هيچ كس "را انتخاب كرديد؟

"""مثل هيچ كس "مايه هاي طنز ندارد و جدي ترين داستان مناسبتي شبكه است . متنش را آقاي محلوجيان نوشته كه نويسنده خوبي است . قبلا فيلم نامه سريال "زير تيغ "را نوشته بود . اين جور داستان هايي را كه صحبت از مرام و بزرگ تر و كوچك تري است ، خوب مي نويسد . كلا قلم خوبي دارد . اين سريال اول ٢٠قسمتي بود . بعدا چند قسمت به آن اضافه شد تا به مناسبت ماه رمضان پخش شود . از اول ويژه ماه رمضان ساخته نشده بود . بعد ها به اين نتيجه رسيدند كه داستان سنگين و وزيني دارد ( سنگين به لحاظ موضوع نه به لحاظ فهميدن ) و براي ماه رمضان قابل قبول است .

"سال گذشته شبكه دو با "ميوه ممنوعه "برنده رقابت سريال هاي ماه رمضان شد و مخاطب بيشتري را جذب كرد اما انگار امسال نتوانسته موفقيت سال قبل را تكرار كند؟

""نه . من تصور مي كنم امسال هم اين اتفاق بيفتد . سريال « مثل هيچ كس » يك خرده كه بگذرد بهتر مي شود . در رابطه با ميزان طرفداري مردم از سريال ها هنوز هيچ چيز مشخص نيست . امسال كارهاي طنزمان خوب نشده است. خيلي سر و صدا دارد اما قابل قبول نيست . "مثل هيچ كس "ادعاي خنداندن ندارد . من قول مي دهم كه در قسمت هاي بعدي بهتر از اين بشود . پارسال هم "ميوه ممنوعه "از همان ابتدا مورد اقبال قرار نگرفت . اولش "اغما "بهتر ديده شد .اما "ميوه ممنوعه "آرام آمد و مخاطبش را جذب كرد .

"چرا فكر مي كنيد كارهاي طنز خوب نشده است؟

""چون خوب نشده است . براي اين كه زيرا ...

" در كارهاي طنز زياد حضور داشته ايد . ولي تا به حال با عطاران كار مشتركي نداشته ايد .

""نه . تا به حال سه بار گام برداشتيم كه با هم كار كنيم ايشان بنده را فرا خواندند . دو بار به خاطر "روزگار قريب" همكاري ميسر نشد و اين دفعه هم به خاطر "مثل هيچ كس".

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 6:8 |

 حبيب رضايي : من مجردم ، به جز مادرم پاي هيچ زني در ميان نيست

حبيب رضايي بازيگر گزيده كار سينماي ايران است كه با چند فيلم انگشت شماري كه بازي كرده بارها و بارها جشنواره فيلم فجر مورد توجه قرار گرفته است . از مهم ترين جايزه هاي او مي توان به  سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد (اینجا چراغی روشن است)  و  دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (آژانس شیشه‌ای)  اشاره كرد  . رضايي هم اكنون فيلم " هميشه پاي يك زن در ميان است " را بر روي پرده دارد . در چند سال گذشته او از بازيگري فاصله گرفته بود و بيشتر در  حوزه بازيگرداني و انتخاب بازيگر فعاليت داشت . او در مصاحبه اي كه با نشريه " چلچراغ " انجام داده از مشكلات حاشيه اي كار " انتخاب بازيگر " صحبت كرده و گفته است " شما يك نفر را انتخاب مي كني و هزار نفر ديگر را نمي تواني انتخاب كني و اگر درست انتخاب كني ، آن يك نفر دوستدار شما خواهد بود و آن هزار نفر ديگر دشمن شما . چون آن هزار نفر خودشان فكر مي كنند براي اين انتخاب محق بوده اند .

او درباره زندگي مجردي اش توضيح داده و افزوده است : به جز مادرم فعلا  پاي هيچ زني در ميان نيست . حكايت آن چه مي خواهم نمي بينم و آن چه مي بينم نمي خواهم است . اين قضيه براي من مثل فيلمنامه ها مي ماند . آنهايي كه به من پيشنهاد مي شود آنهايي نيست كه من دوست داشته باشم و آنهايي كه من دوست دارم به من پيشنهاد نمي شود . در زندگي هم همين طور است .

حبيب رضايي تا كنون بازيگران زيادي را به سينما و تلويزيون ايران معرفي كرده است كه ترانه عليدوستي ( من ترانه پانزده سال دارم ) ، خزر معصومي ( به رنگ ارغوان ) ، هومن سيدي ( يك تكه نان ) ، اردشير رستمي ( شهريار ) از آن جمله اند .

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 6:19 |

تجربه سينما در تايلند

من تازه فهيمدم كه اين چند سال سر ما را كلاه گذاشته اند و اين چيزي كه به اسم سالن سينما به خورد ما داده اند چقدر جعلي  و تقلبي بوده است . اين نكته را پس از تجربه شيرين و دلچسب فيلم ديدن در يك سالن تقريبا استاندارد در كشور ( نه چندان پيشرفته)  تايلند فهميدم . در طبقه هشتم مركزتجاري  MBK در شهر بانكوك يك مجتمع تجاري واقع شده كه بيش از ده سالن سينما دارد . سالن ها فيلم هاي تكراري پخش نمي كنند و از اين لحاظ قدرت انتخاب شما زياد است . معمولا نصف سالن ها فيلم هاي آمريكايي نمايش مي دهند و نصف ديگر فيلم هاي تايلندي .

قيمت بليت 80 بات بود كه به پول ما مي شود حدود 2400 تومان . هنگام خريد بليت مسوول گيشه پلان صندلي هاي خالي را روي مانيتور به شما نشان مي دهد و شما مي توانيد جايتان را انتخاب كنيد . ( صندلي هاي وسط مرغوب تر است و زود تر پر مي شود ) قبل از شروع فيلم يك كليپي درباره تاريخچه تايلند پخش مي كنند كه همه به احترامش بلند مي شوند . اين كليپ شامل سرود ملي تايلند ، تصاويري درباره رژه ارتش كشور ، معابد بودا و استقبال مردم از پادشاه آنجاست . تايلندي ها خيلي آرام و مودب فيلم تماشا مي كنند و در سالن سكوت محض حكمفرماست و هيچ سر و صدايي شنيده نمي شود. فيلم هاي آمريكاييشان به زبان اصلي پخش مي شود و زير نويس تايلندي هم دارد و كلا چيزي به اسم دوبله ندارند . با آنكه آب و هواي تايلند گرم و شرجي است ( به دليل واقع شدن روي خط استوا ) هواي داخل سينماها به شدت سرد و خنك است تا جايي كه آدم هوس مي كند روي خودش پتو بياندازد ! ( ياد سالن سينما هويزه مشهد افتادم كه اطلاعيه زده هنگام خريد بليت گرماي هواي داخل را هم در نظر داشته باشيد )

توضيح اينكه دكوراسيون داخلي و خارجي سالن چقدر شيك و مرتب است با نوشتن ميسر نيست و بهتر است خودتان عكس هايش را ببينيد .  آنجا تازه معناي واقعي صداي دالبي را فهميديم و اين كه چقدر در باور پذير كردن جنبه صوتي فيلم مي تواند تاثير گزار باشد . صندلي هايش با صندلي هاي ايران كه صداي عذاب آور"  قيريچ و قروچ " مي دهد خيلي فرق مي كرد و بر روي دسته هر صندلي هم جايي تعبيه شده بود كه مي توانستيد شيشه نوشابه يا آبتان را آنجا بگذاريد .

تازه يادمان باشد كه تايلند كشوري در حال توسعه است و هيچ چاه نفتي ندارد و بيشتر مردمش فقيرند و ....

اين يكي از مجتمع هاي سينمايي آنجا بود كه در حاشيه يك مركز تجاري واقع شده بود كه مخاطبانش مشترياني بودند كه مي خواستند بعد از خريد كمي هم سرگرم شوند و استراحت كنند . جالب اينكه سالن هاي سينما پس از تعطيل شدن خود مركز تجاري ( ساعت 10 شب ) تا ساعت 2 و 3 نيمه شب باز بودند .

يك لحظه فكر كردم كاش مي شد يك فيلم ايراني را در چنين سالني ديد و تفاوت ها را احساس كرد . مثلا تصور كنيد فيلم " سنتوري " با آن همه رقص نور و ترانه اگر در چنين سالني اكران شود ...

بعد يادم آمد كه ديدن " سنتوري " در فرسوده ترين سالن سينماي ايران هم يك آرزوي دست نيافتني است چه برسد به اين كه .....

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه هشتم شهریور 1387 و ساعت 2:52 |