پاي صحبت «فرهاد جعفري»
نويسنده رمان كافه پيانو
نشستن بر روي صندلي خالي چرخ و فلك

بازتاب هاي «كافه پيانو» را كه مي بيني ، اميدوار مي شوي به نوشتن و زندگي
كردن. به اين كه اگر دهه سوم و چهارم را هم رد كرده اي و به جايي كه مي خواستي
نرسيده اي هنوز هم وقت هست براي مشهور شدن و در معرض ديد قرار گرفتن. به اين كه
اگر آن قدر به آخر خط رسيده اي كه مجبور شده اي شغل «قهوه چي گري» را براي خودت
انتخاب كني در همان كافه هم مي تواني راه هايي پيدا كني براي چشيدن طعم لذت بخش
زندگي. پس از آن كه رمان را يك نفس مي خواني ذوق زده مي شوي از اين كه به زندگي
خصوصي يك نفر شبيه خودت سرك كشيده اي و حس فضولي ات ارضا شده است. بعد مي فهمي كه
همه اش يك بازي بوده و از اين كه در اين بازي غافلگير كننده رودست خورده اي شوكه
مي شوي.
هم اكنون كه من و شما اين مقدمه را مي خوانيم «كافه پيانو»، نخستين رمان
«فرهاد جعفري» احتمالا چاپ چهاردهم و پانزدهم را هم رد كرده است. كتابي كه نويسنده
اش كلي بد و بيراه شنيده و كلي هم تشويق شده است.
من پيشنهاد میكنم يك فصل به كافه پيانو اضافه كنيد كه شما در كافه نشسته ايد
و يك عده روزنامه نگار میآيند با شما مصاحبه میكنند. فكر میكنيد اصلا بشود
داستان چنين اتفاقي را نوشت؟
بله. چرا نشود؟ اما همين الان نمیتوانم داستانش را بگويم. بايد توی فضایش
قرار بگیرم.
اين كه نقدها و مصاحبهها را میآورند و شما میخوانيد نتيجه اش داستان
شيريني میشود يا …
مصاحبه هايي كه انجام میشود، كاركرد اجتماعي خوبي دارد. ازین جهت چرا
شیرین نباشد؟!
حتي مصاحبه با آن هايي كه مخالف جدي كتابتان هستند؟
خب خيلي طبيعي است كه عدهای مخالف باشند. اما همين كه فرصت گفتگو به من داده
میشود، خيلي خوب است.
اگر انتقادشان غير منطقي باشد چي ؟
سعي میكنم متقاعدشان كنم. يا متقاعد میشوند يا نمیشوند. اگر نشدند اهميتي
ندارد.
و اگر انتقادشان مغرضانه باشد
خيلي از انتقادها مغرضانه بودند كه من واكنشی نشان ندادم. برعکس؛ همه شان را
برداشتم روي سايتم گذاشتم تا بقيه هم بخوانند. مثلا همين مطلبي كه فردي با نام
" مجيد عاصمي" در وبلاگش نوشته. تلقي اش اين بوده كه ‹‹كافه پيانو››
ناشي از عقده هاي تلنبار شده كسي است كه از پست ترين لايه هاي اجتماعي میآيد و
تربيت خانوادگي درستي هم ندارد. مطلب ایشان را به نقل از وبلاگ شان، روي سايتم
گذاشتم و هيچ واكنشي نشان ندادم.
احساس میكنم شما از ديدن اين نقدها خوشحال میشويد، چون به هر حال به روند
مشهور شدنتان كمك میكنند.
بله. البته نه فقط به اين خاطر. اين هم هست كه با این کار، ديگران را هم ترغيب
میكنم كه صداهاي مخالف را – حتي اگر مغرضانه باشند – بشنوند و واكنش هاي
خشمگينانه اي از خود بروز ندهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت
22:3 |