تبليغاتX
فيلم نگار

هياهوي هوادران ستاره ها در دنياي مجازي

حتما شما هم تا به حال در وبگردي هايتان به لينك هاي "وبلاگ هوادارن ... " برخورده ايد. اگر به يكي از اين وبلاگ ها سرزده باشيد مي دانيد كه آن ها چه دنياي عجيب و پر هياهويي دارند. كمي كه در بالا و پايين اين صفحات مجازي بچرخيد با آدم هايي آشنا مي شويد كه دنياي كوچكشان در نام يك "بازيگر" خلاصه شده است. افرداي كه سينما جاي همه نداشته هايشان را گرفته است. آدم هاي عجيب و غريبي كه به گفته خودشان حاضرند جانشان را براي ستاره مورد علاقه شان فدا كنند و بزرگترين آرزويشان يك لحظه ديدار مستقيم با سوپر استار مورد نظر است.





ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:10 |

پاي صحبت «فرهاد جعفري» نويسنده رمان كافه پيانو

نشستن بر روي صندلي خالي چرخ و فلك


بازتاب هاي «كافه پيانو» را كه مي بيني ، اميدوار مي شوي به نوشتن و زندگي كردن. به اين كه اگر دهه سوم و چهارم را هم رد كرده اي و به جايي كه مي خواستي نرسيده اي هنوز هم وقت هست براي مشهور شدن و در معرض ديد قرار گرفتن. به اين كه اگر آن قدر به آخر خط رسيده اي كه مجبور شده اي شغل «قهوه چي گري» را براي خودت انتخاب كني در همان كافه هم مي تواني راه هايي پيدا كني براي چشيدن طعم لذت بخش زندگي. پس از آن كه رمان را يك نفس مي خواني ذوق زده مي شوي از اين كه به زندگي خصوصي يك نفر شبيه خودت سرك كشيده اي و حس فضولي ات ارضا شده است. بعد مي فهمي كه همه اش يك بازي بوده و از اين كه در اين بازي غافلگير كننده رودست خورده اي شوكه مي شوي.

 

هم اكنون كه من و شما اين مقدمه را مي خوانيم «كافه پيانو»، نخستين رمان «فرهاد جعفري» احتمالا چاپ چهاردهم و پانزدهم را هم رد كرده است. كتابي كه نويسنده اش كلي بد و بيراه شنيده و كلي هم تشويق شده است.

 

 

من پيشنهاد می‌كنم يك فصل به كافه پيانو اضافه كنيد كه شما در كافه نشسته ايد و يك عده روزنامه نگار می‌آيند با شما مصاحبه می‌كنند. فكر می‌كنيد اصلا بشود داستان چنين اتفاقي را نوشت؟

 

بله. چرا نشود؟ اما همين الان نمی‌توانم داستانش را بگويم. بايد توی فضایش قرار بگیرم.

 

اين كه نقد‌ها و مصاحبه‌ها را می‌آورند و شما می‌خوانيد نتيجه اش داستان شيريني می‌شود يا …

 مصاحبه هايي كه انجام می‌شود، كاركرد اجتماعي خوبي دارد. ازین جهت چرا شیرین نباشد؟!

 

حتي مصاحبه با آن هايي كه مخالف جدي كتابتان هستند؟

 

خب خيلي طبيعي است كه عده‌ای مخالف باشند. اما همين كه فرصت گفتگو به من داده می‌شود، خيلي خوب است.

 

اگر انتقادشان غير منطقي باشد چي ؟

سعي می‌كنم متقاعدشان كنم. يا متقاعد می‌شوند يا نمی‌شوند. اگر نشدند اهميتي ندارد.

 

و اگر انتقادشان مغرضانه باشد

 

خيلي از انتقادها مغرضانه بودند كه من واكنشی نشان ندادم. برعکس؛ همه شان را برداشتم روي سايتم گذاشتم تا بقيه هم بخوانند. مثلا همين مطلبي كه فردي با نام " مجيد عاصمي" در وبلاگش نوشته. تلقي اش اين بوده كه ‹‹كافه پيانو›› ناشي از عقده هاي تلنبار شده كسي است كه از پست ترين لايه هاي اجتماعي می‌آيد و تربيت خانوادگي درستي هم ندارد. مطلب ایشان را به نقل از وبلاگ شان، روي سايتم گذاشتم و هيچ واكنشي نشان ندادم.

 

احساس می‌كنم شما از ديدن اين نقدها خوشحال می‌شويد، چون به هر حال به روند مشهور شدنتان كمك می‌كنند.

 

بله. البته نه فقط به اين خاطر. اين هم هست كه با این کار، ديگران را هم ترغيب می‌كنم كه صداهاي مخالف را – حتي اگر مغرضانه باشند – بشنوند و واكنش هاي خشمگينانه اي از خود بروز ندهند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:3 |

«‌اشك ها و لبخند ها » و « اخراجي ها»

لمپن ها فرشته نيستند.

به نظر من اشك ها و لبخندها اگر در ايام نوروز پخش مي شد بقيه سريال ها‌ را كنار مي زد و پر بييننده ترين برنامه مناسبتي عيد مي شد.

يك كار خوش ساخت و شيك و تر و تميز كه حيفت مي آمد يك دقيقه اش را هم از دست بدهي. براي اولين بار در صدا و سيما يك سريال ديديم كه نوع نگاهش به " لوطي ها " و "‌لمپن ها " واقع بينانه و منطقي است. اشك ها و لبخند ها پلشتي و زشتي اين جور آدم ها را نشانمان داد. بر خلاف فيلم مبتذل « اخراجي ها"‌ كه ، لات و لوت ها را در حد قهرمانان اسطوره اي بالا مي برد و مدام مي خواهد ثابت كند كه بايد به اين لمپن ها احترام گذاشت. چون آدم هاي بامزه و جوانمرد و با حالي هستند.

اشك ها و لبخند ها يك آيينه در برابر لمپن ها قرار مي دهد و خود واقعي شان را منعكس مي كند. يادتان مي آيد شمسي پلنگ به پسرش خسرو چي گفت. گفت: "‌تو و نوچه هات كارتون چيه. جز خوردن و خوابيدن؟ "

البته گوهر خيرانديش در اين ديالوگ خيلي هواي پسرش را داشت كه درباره «دزد بودنش » صحبتي نكرد.

اين جا ديگر خبري از مزه پراني هاي آدم هاي « اخراجي ها» نيست. دزدي كار بدي است و به همين خاطر خسرو به دست مادرش مجازات مي شود. قرار نيست همه كيف قاپي امين حيايي را شيرين كاري تلقي كنند و به خاطر معتاد بودن ارژنگ امير فضلي قهقهه و كف  بزنند.

كاش يك مقدار از صداقت اين سريال را ده نمكي داشت و به خاطر فروختن چند تا بليت بيشتر و كشاندن « توده لمپن ها » اين قدر از گروه لات و لوت ها حمايت نمي كرد.

ديديد نمادهاي "‌خيال " و "‌واقعيت "‌را چقدر زيبا در مقابل هم قرار داده بود؟ رفت و برگشت هاي ذهني حشمت (‌مهدي هاشمي)‌ چقدر ظريف طراحي شده بود. آن جا كه يك حرف راست را مزمزه مي كرد و بعد پشيمان مي شد و به عالم واقعي بر مي كشت و يك دروغ جديد مي بافت. از آن جالب تر گروه بازيگران و سياهي لشگر ها بودند كه در دنياي خارج از قاب نيز نقش بازي مي كردند. « اشك ها و لبخند ها» آوردن مولفه هاي سينما به دنياي واقعي چه سرنوشت تلخي را مي تواند رقم بزند. و اين جاست كه مضمون «دروغ گويي» با كنش هاي تعدادي از كاراكترها پيوند مي خورد. وقتي به زمرد فحش مي دهند در جواب مي گويد: شيادي و حقه باز توي حرفه ما فحش نيست. يك جور تعريفه.

عاقبت كار خسرو و دار و دسته اش نبايد جايي جز زندان باشد. عادت كرده ايم كه اين آدم ها به سنت «اخراجي ها» يك باره متحول شوند. يعني همين طور با همين حالت نامتعادلشان بروند داخل يك كارگاه آدم سازي و فرشته و قهرمان بيرون مي آيند. اما خوشبختانه حقيقت گم نمي شود و اين آدم ها از زندان سردر مي آورند.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:45 |