تبليغاتX
فيلم نگار
 
 

نام رشته

علوم ارتباطات اجتماعي -روزنامه نگاري

رتبه در انتخاب

نام واحد انتخابي

تهران مركزي

7

نمره كل

6309

حد نصاب

4000

توضيحات

نمره آخرين نفر انتخاب اول

5991

رتبه آخرين نفر انتخاب اول

20

قبول

نتيجه كلي آزمون

قبول درانتخاب اول

واحد قبولي

تهران مركزي

بيشتر برايم حالت يك جور رفع تكليف را پيدا كرده بود. بيشتر از آن كه بخواهد لذت بخش باشد. بخش غم انگيز ماجرا اين است كه خودت احساس مي كني حافظه ات و حوصله ات سال به سال كمتر مي شود و اين تو را نگران مي كند. نگران از اين كه اگر امسال به آن چيزي كه مي خواهي نرسي،‌ممكن است ديگر هيچ وقت نرسي. مخصوصا با اين عمر زودگذر و ساعت هايي كه انگار عقربه هاي ساعت شمارشان با سرعت ثانيه شمار مي چرخند.

ولي بالاخره شد آن چه بايد مي شد. شايد عجيب ترين كار كل زندگي ام بود.  اين كه بخواهم مدرك مهندسي عمران را كه گرفتنش به يك شكنجه خود خواسته شبيه بود كنار بگذارم و بروم به سراغ رشته بي ربطي به نام روزنامه نگاري و ارتباطات اجتماعي.

يعني اين كه  از دنياي پيچش و نمودار خمش و مقاومت خاك و استاتيك و تحليل سازه و زمان گيرش سيمان و بتن يك دفعه پرتاب بشوي به دنياي نظريه هاي ارتباطي و مكتب فرانكفورت و اقناع و جامعه توده وار و مك لوهان و ليد و تيتر و هرم وارونه.

از عمران بدم نمي آمد. اما عاشقش هم نبودم. اما اين يكي فرق مي كند. سينما را به عنوان يك رسانه دوست داشتم.به خاطراين كه بفهمم چرا و چگونه يك فيلم مي تواند روح و روان مخاطبش را تسخير كند و يك فيلم ديگر نمي تواند. مشكل كار مطبوعاتي همين است. يك ويروسي دارد كه بعضا تا آخر عمر گرفتارت مي كند. خيلي از دوستانم بوده اند كه مي خواسته اند براي مدت كوتاهي خبرنگاري را تجربه كنند؛‌ اما آن چنان در دامش اسير شده اند كه تبديل به شغل ثابت و دائمي شان شده است.

به هر حال ... به قول علي حاتمي در دلشدگان:

وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم

 

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 9:56 |

 

تلخ و شیرین شهرت به روایت بازیگران

 بازیگران، نظرهای متفاوتی درباره «دنیای شهرت» دارند. برخی به صراحت اعتراف می كنند كه دوستش دارند و برخی آن را آزار دهنده می دانند. مرور گفته های چند ستاره بیانگر آن است كه همه آن ها درباره شهرت یك جور فكر نمی كنند.

رابرت رد فورد:

اگر یک ماه جای من بودید، می كردیدش دو هفته.

مریل استریپ: 

اگر لباس هایت را خودت اتو كنی،  شهرت خرابت نمی كند.

جولی كریستی:

این همه تملق سازمان یافته،  واقعا ویران كننده است.

كلینت ایستوود:

ظاهرا استعداد لذت بردن از شهرت را ندارم.

 

بهرام رادان:

هركسی كه بگوید شهرت را دوست ندارم، دروغ می گوید، همه دوست دارند پیش اطرافیانشان به یك خصلت معروف باشند، شهرت دوست داشتنی است، اما هر امر دوست داشتنی یك سری محدودیت هم با خود به همراه دارد، شهرت باعث می شود، راحت نباشی، حصار خصوصی زندگی را كوچك  و كوچك تر می كند، تا می رسد به ابعاد خانه ای كه در آن زندگی می كند و چند تا دوست به تعداد انگشتان دست ... اگرچه این عوامل بستگی به سرشت و ظرفیت آدم ها دارد كه چه قدر بتوانند شهرت را هضم كنند، من دوستش دارم، اگر هم محدودیتی دارد، من راضی ام و با همه مشکلاتش كنار می آیم.

بیژن امكانیان:

آقایی به من گفت: «شما با شهرتی که داری هنوز ماشینت مال ۱۲ سال پیشه، اما من دوستی دارم که مغازه کوچکی داره، بیا و ببین چه ماشینی سوار می شه!» (با خنده).

همیشه مردم فکر می کنند شهرت مترادف با ثروت است.

مصطفی زمانی:

داشتن ظرفیت شهرت كار هر كسی نیست. برای همین است كه آدم های بزرگ انگشت شمارند. شهرت برای پیشرفت خوب است اما زندگی با شهرت كار ساده ای نیست.

نوشتن درباره زندگی خصوصی یک بازیگر که تازه پایش را به این وادی گذاشته است چه واقعیت داشته و چه نداشته باشد، تجاوز به حریم خصوصی اوست. اگر این اتفاق ها نشانه شهرت است یا شهرت می آورد، من نه می پسندم و نه می گذارم به این نوع شهرت برسم.

هنگامه قاضیانی:

آقای عزت ا... انتظامی همان اوایل حضورم از من پرسیدند که عاشق بازیگری هستی یا دنبال شهرتی و دوست داری که فقط همین طور کار کنی و بروی جلو. من در پاسخ ایشان گفتم: من جنون این کار را دارم، چون سال هاست برایش صبر کرده ام. یعنی خیلی سال ها خواستم این کار را بکنم ولی باز صبر کردم.

فاطمه معتمد آریا:

هنگامی كه پس از ۹ ماه دوری به ایران بازگشتم، می خواستم با همه روح و روانم احساس كنم كه در وطن خودم هستم.

هر روز در خیابان ها پیاده راه می رفتم تا باور كنم كه در ایران هستم.

مردم با هیجان مرا بغل می كردند، گریه می كردند و فقط یك جمله به من می گفتند: «خیلی ممنونیم كه برگشتی!» این باعث شد كه من فكر رفتن از ایران را برای همیشه از ذهنم پاک كنم.

هیچ جای دنیا با من به عنوان یک هنرمند این طور برخورد نمی كنند. من به عاطفه و انتقاد مردم عادت كرده ام. حتی بقال سر كوچه هم از من تشكر می كرد و احساس می كردم بار مسئولیت سنگینی را بر عهده دارم.

اكبر عبدی:

لذت ها و آزارهای شهرت برای من، در شرایط كنونی یكی است. به همان اندازه خوب است كه به همان اندازه بد است. مشكلاتی دارد كه نمی خواهم به آن اشاره كنم.

ترانه علیدوستی: 

  من بازیگر خیلی مشهوری نیستم. شما جشنواره ها را نگاه نكنید كه مردم و خبرنگاران دور من جمع می شوند. این جا همه سینمایی هستند و مرا می شناسند. در مواقع دیگر این طور نیست. من راحت در خیابان راه می روم و خیلی ها هم مرا نمی شناسند. بنابراین شهرت،  برای من آزار دهنده نیست.

هریسون فورد: 

اصلا فكر نمی كردم این همه متملق و چاپلوس سر راهم سبز شود. فقط می خواستم با بازی در یک مجموعه تلویزیونی، خرج زندگی ام را در بیاورم.

+ نوشته شده توسط احسان رحيم زاده در جمعه ششم شهریور 1388 و ساعت 20:17 |