<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>فيلم نگار</title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/</link>
<description>بادداشتهاي احسان رحیم زاده درباره سينما</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 01 Nov 2009 10:50:03 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;گفت و گو با حدیث میرامینی بازیگر مجموعه تلویزیونی «دل نوازان»&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;روشنک فضول نیست&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=5 alt=&quot;&quot; vspace=5 align=baseline src=&quot;http://media.iribtv.ir/Images/MediaProduction/mpc20090302122817/smpc20090302123154/resized/ic20090609113151.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متولد ۶۷ است و هم اکنون، در مقطع کارشناسی رشته نمایش تحصیل می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سریال «گل های گرمسیری» نقش دختری مرفه به نام «ضحی» را بازی می کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از آن برای نقش مریم سریال «شب می گذرد» و شایسته سریال «گیلعاد» انتخاب شد. از دیگر کارهای این بازیگر می توان فیلم «شب حورا» (شهاب ملت خواه) و سریال قصیده شب بارانی (علی سبزواری) را نام برد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این روزها بینندگان تلویزیونی او را با نقش «روشنک» می شناسند، شخصیتی که یکی از مهره های تعیین کننده داستان «دل نوازان» محسوب می شود. به بهانه پخش این سریال به سراغش رفتیم و دقایقی با او هم کلام شدیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* چطور شد که به گروه «دل نوازان» پیوستی؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;* * وقتی من به این سریال دعوت شدم، خلاصه داستان تا قسمت سی ام نوشته شده بود. پیش از این با آقای سهیلی زاده در سریال  «گیلعاد» همکاری کرده بودم. وقتی درباره نقش «روشنک» با ایشان صحبت کردم فهمیدم که نقش خیلی جذابی است. موقعیتی برایم به وجود آمد تا بتوانم نقش متفاوتی بازی کنم. پس از آن، در دورخوانی های زمان پیش تولید شرکت کردم. رابطه بچه های گروه ما با هم خیلی صمیمی بود. من، تهیه کننده، بازیگران و عوامل با هم مثل یک خانواده بودیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* برداشت خودت از نقش «روشنک» چیست؟  &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** روشنک در سال ۸۸ زندگی می کند. مغرور و تا حدودی لجباز است. اصلا فضول نیست! خیلی دختر باصداقتی است. یک کم شیطنت دارد. فعال و با اراده هم هست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* این ها که همه اش شد صفت های مثبت. ویژگی منفی روشنک چیست؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** همین غرور جزو صفت های منفی اش است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* یعنی برداشت تو این است که غرور روشنک، بیش از حد و افراطی است؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** من فکر می کردم نه. اما الان که واکنش های بینندگان را می بینم، می فهمم غرورش بیش از حد است. حتی مادر من هم به این موضوع اعتراض داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* واکنش مردم کوچه و خیابان نسبت به تو چطور است؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 10:50:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;تشبيه يك انسان به «سگ» در فیلم زندگی شیرین&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;پيام اصلي فيلم انسانيت و وفاداري است&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://fazli.persiangig.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-%D8%B4%D9%8A%D8%B1%D9%8A%D9%86.jpg&quot; align=left vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در سكانسي كه &quot;بهاره افشاري&quot;، جواد رضويان را گروگان گرفته يكي از آن لحظات زننده و تاسف بار فيلم شكل مي گيرد. برادر زن امير زنجيري شبيه به قلاده سگ بر گردن او آويزان كرده و يك سر زنجير را در دست خودش گرفته و به او مي گويد: «يادته مي گفتي سگتم؟ مي خوام يه كاري كنم تا آخر عمر جلوي پام پارس كني»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تشبيه يك انسان به «سگ» از آن مواردي است كه تا به حال مشابهش را در فيلم هايمان نداشته ايم. يعني تصورش را بكنيد كه اين همه تماشاگر كلي پول خرج كرده اند و وقت گذاشته اند تا يك فيلم خوب ببينند. بعد زماني كه با چنين صحنه اي روبرو مي شوند چه حالي بهشان دست مي دهد؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;توجه به صحبت هاي كارگردان هم خالي از لطف نيست. او مي گويد: پيام اصلي من در اين فيلم توجه به صراحت، راستي، انسانيت، وفاداري و گذشت است.«زندگي شيرين» با تفكر ساخته شده است اما تمام تفكرات فيلم و پيام‌هايي كه مخاطب بايد آنها را درك كند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;تصوير آدم هاي كند ذهن و بدبخت و فلك زده&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نقش بازيگران زن را «بهنوش بختیاری» و «بهاره افشاری» بازي مي كنند. تصوير زن در اين گونه فيلمفارسي ها يك آدم كودن كند زن و يك موجود بدبخت و فلك زده است. زن هاي غير واقعي اين فيلم ها هيچ هويتي از خودشان ندارند و زن هاي ترشيده اي هستند كه مي خواهند خودشان را به يك مرد در ظاهر موفق تحميل كنند. مثلا «بهنوش بختياري» كه در اين فيلم يك «بازيگر زن» است، به زور سوار ماشين «امير»‌ مي شود و به او اظهار علاقه مي كند. «امير» هم از اين زن اين قدر متنفر است كه او را به زور پياده مي كند. شبيه اين نقش را در فيلم «دلداده» هم ديده ايم. آن جا هم يك دختر ترشيده به نام «آهو» با بازي «سحر زكريا» داشت كه همه مسخره اش مي كردند. (‌يادآوري: وقتي يك نفر او را غزال صدا مي زد، جواب مي داد &quot;حیوون، حیوونه دیگه. چه فرقی می‌کنه؟&quot;)‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فيلم «زندگي شيرين» از اين دست ديالوگ هاي تحقير آميز زياد دارد كه اشاره به همه آن هادر اين جا امكان پذير نيست. مثلا به آن صحنه توجه كنيد كه يك زن با چوب بالاي سر جواد رضويان مي ايستد و با حالتي التماس گونه مي گويد:‌ «يا همين امروز مي بري عقدم مي كني يا همين جا هلاكت مي كنم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 19:25:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-176.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;بالاتر از توهم&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;درباره حامد بهداد و رفتارهاي عجيب و غريبش&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ديگر به واكنش هاي بازيگري به نام &quot;حامد بهداد&quot;‌ عادت كرديم. به اين كه در مصاحبه هايش مدام از نقش آفريني هاي خودش تعريف كند و به يادمان بياورد كه بازيگري يكه و بي نظير است. به اين كه نظر منتقدان را به تمسخر بگيرد و بگويد كسي حق ندارد درباره بازي اش اظهار نظر كند. به اين كه خودش را با بازيگران بزرگي چون «مارلون براندو» مقايسه كند و ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به همين خاطر است كه وقتي چند ماه پيش وسط مصاحبه مطبوعاتي اش يك دفعه روي ميز پريد و چرخيد تا انعطاف بدني اش را نشان بدهد،‌ خيلي تعجب نكرديم. چون به اين كارهايش عادت كرده ايم. همين طور كه به نقش هاي كليشه اي و نخ نمايش در قالب يك جوان عصبي و روان پريش عادت كرده ايم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                 &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 546px; HEIGHT: 412px&quot; height=506 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-3/5FUP9398.JPG&quot; width=566 align=baseline vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهداد هميشه به خاطر همين كارهاي عجيب و غريبش همواره خبر ساز بوده است. مثل همين حالا كه درگيري لفظي اش با منتقدان به سوژه مطبوعات و سايت هاي سينمايي بدل شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;او در آخرين اظهار نظرش درباره &quot;انتقادهاي منتقدان كهنه كار از بازي اش&quot; گفته: اين ناملايمات كاملا مغرضانه به دليل سوءتغذیه و کهولت سن است که فسفرهای مغز را کاهش می‌دهد و از بین می‌برد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حرف هاي بهداد را مي شنوي ياد آن پادشاهي مي افتي كه هميشه مي گفت:‌خودمان از خودمان خوشمان آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;او همواره بخشي از مصاحبه هايش را به تعريف و تمجيد از خودش اختصاص مي دهد و يادآوري مي كند كه جزو استثناهاي بازيگري است. به عنوان مثال به اين جملات توجه كنيد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;بگذاريد خودم از خودم تعريف كنم&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگامي كه خبرنگار خانواده سبز از او مي پرسد:‌&quot;‌اين اعتماد به نفس يا غروري كه داري از كجا ناشي مي‌شه؟&quot;‌ مي گويد:‌ معتقدم اين تعريف رو خودم بايد كنم نه ديگران. همه جا بر عكسه. مي‌گن بگذاريد ديگران از شما تعريف كنن، خودت تعريف نكن. اما من مي‌گم نه! لطف كنين، ديگران از من تعريف نكنن، بگذاريد خودم از خودم تعريف كنم. چرا؟! چون من وكيل كار خودم هستم، چون خودم بهتر بلدم از كار خودم دفاع كنم، شما ادله دفاع از كار منو نداري، شما نمي‌دوني چرا من بازيگر خوبيم، چرا بازيگر بديم، اما خودم مي‌دونم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;من جزو استثناها هستم&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فکر می‌کنم همه بدانند من کی هستم؛ من جزو استثناها هستم؛ وقتی یک کارگردان میزانسنش را با من هماهنگ می‌کند، وقتی فیلم برداری برای انتخاب کادرش با من مشورت می‌کند، وقتی صدابردار از من هم فکری می‌گیرد. (همشهری جوان/ شماره 198)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;خاک انداز جلویت بگیرند بهتر حس می گیری&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیلمی بازی کردم که بازیگر مقابلم یکی از معروف ترین بازیگران سینمای ایران بود. خدا را شکر جور نشد که جلوی من بایستد، چون اگر می ایستاد به جمع اعلام می کردم لطف کنید ایشان اینجا نباشد. بعضی وقت ها یک خاک انداز جلویت بگیرند بهتر حس می گیری تا بعضی از بازیگران. (‌گفتگو با روزنامه شرق) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;این تشویق به من چسبید&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;&lt;/U&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حمید فرخ نژاد برای من بهترینه .یک روز با حمید فرخ نژاد رفتیم خانه سینما ،به من گفت بهترین بازیگر نسل جوون.گفتم وخودت .فرخ نژاد از بهترین بازیگرای این مملکته ،آی این تشویق به من چسبید آی خوشحال شدم آی کیف کردم . (‌گفتگو با نسيم)‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*‌حالا دوسه کار بد تو کار نامه من هست ،مگه تو کار نامه آل پاچینو ورابرت دنیرو نیست؟! (‌گفتگو با نسيم)‌&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;هم اسمم قشنگه هم فاميلم&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اسم و فاميلم به شهرتم كمك كرده. چون هم اسمم قشنگ و خوشگله هم فاميلم. يعني حامد بهداد. ( گفتگو با برنامه تلويزيوني صندلي داغ) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;5 ميليون تماشاگر را به سينما مي كشانم&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;* من هم بازي در مجموعه &quot; يك مشت پر عقاب&quot; را قبول كردم تا مخاطب را با خودم همراه كنم و مطمئن هستم به واسطه حضورم در اين سريال حداقل 5 ميليون تماشاگر را براي فيلم هايم كه سال آينده اكران خواهد شد به سينما مي كشانم.&quot;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;من بد&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;نمي‌شوم&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;*‌ آدمي نيستم كه از واكنش بترسم. چون من وقتي واكنش بدي ببينم، غيرتي و ديوانه مي‌شوم. كافي است 4-3 تا فحش بشنوم و به ام بربخورد. تازه بازي من شروع مي‌شود. من بد نمي‌شوم!(گفتگو با همشهری جوان)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 11 Oct 2009 11:53:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=176</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-176.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-175.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;گفتگو با علیرضا محمودی ایران مهر، نویسنده فیلم نامه «دلخون»&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;ترجيح مي دهم داستان نويس باشم تا فيلمنامه نويس&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://tinypic.info/files/ar0olw7t62p37owpqn9v.jpg&quot; align=right vspace=5 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«علیرضا محمودی ایران مهر» متولد ۱۳۵۳ در مشهد است. فعالیت ادبی اش را از سال ۶۹ با داستان کوتاه، نمایش نامه، فیلم نامه تلویزیونی ونقد ادبی آغاز کرد. سال ۸۴ و ۸۵ دو کتاب مستقل به نام های «بیا بریم خوشگذرونی» و «سفر با گردباد» (تحلیل هرمنوتیک اشعار صائب تبریزی) از او منتشر شد. کسب رتبه نخست مسابقه داستان نویسی «بهرام صادقی» و رتبه نخست نویسندگی نمایش نامه های رادیویی در سال ۸۳ از جمله موفقیت های این نویسنده است. دلخون (محمدرضا رحمانی) اولین تجربه جدی علیرضا محمودی ایران مهر، در حوزه فیلم نامه نویسی فیلم بلند محسوب می شود. فیلمی که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته، سیمرغ بلورین بهترین فیلم بخش فیلم های اول و دوم را دریافت کرد و بیشتر به سبب ایده جذاب داستانش (قاتل محکوم به اعدامی که می خواهد قلبش را اهدا کند) مورد توجه قرار گرفت. به بهانه اکران فیلم «دلخون» پای صحبت این نویسنده و فیلم نامه نویس مشهدی نشستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* شما در طول این سال ها، دنیای داستان نویسی و فیلم نامه نویسی را تجربه کرده اید. بین این دو فضا چه شباهت ها و تفاوت هایی می بینید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** داستان و فیلم نامه دو دنیای کاملا مجزا دارند. تنها شباهت شان این است که هر دو نوشته می شوند. غیر از این شباهتی ندارند. مهم ترین تفاوت شان نیز در کنش است. فیلم نامه بر خلاف داستان، بر مبنای کنش و حرکت شکل می گیرد. اما فیلم نامه متنی است که تجلی آن توسط کارگردان اتفاق می افتد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دنياي داستان براي من يك دنياي بسيار بزرگ و ارزشمند است كه تمام زندگي و عشقم در آن خلاصه مي شود. فيلمنامه را هم بيش از ده سال است كه تجربه مي كنم اما برايم آن جذابيت داستان را نداشته. آن انسي را كه با داستان دارم، برايم به وجود نمي آورد. البته دوستش دارم و در كنار داستان كار فيلمنامه نويسي هم انجام مي دهم. اما ترجيح مي دهم داستان نويس باشم تا فيلمنامه نويس.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* به تازگی شاهد همکاری چند تن از داستان نویسان هم چون شما، با پروژه های سینمایی و تلویزیونی به عنوان فیلم نامه نویس هستیم. این اتفاق را چگونه ارزیابی می کنید؟&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** اتفاق خیلی خوبی است. همه می دانند که ضعف عمده سینمای ایران فیلم نامه نویسی است. داستان نویسان برای تقویت این بخش توانمندی های زیادی دارند. اما به دلایل مختلف در این سال ها زمینه همکاری شان با سینما به وجود نیامده است. سینما از سازوکارهای خودش بهره می برد و پذیرفتن نگاه ادبی برای سینماگران دشوار بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;* خط روایی فیلم نامه «دلخون» در چند محور با فیلم های دیگر مشابهت دارد. مثلا موضوع اهدای عضو را پیش تر در فیلم «بودن یا نبودن» کیانوش عیاری دیده ایم و هم چنین فیلم «شهر زیبا»ی اصغر فرهادی به مضمون انتقام و بخشش و قصاص پرداخته است. با این مضامین تکراری چگونه کنار آمدید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 08:23:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=175</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-175.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-174.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;پنج فیلم در میدان اکران عید فطر حضور دارد که از این میان، سه اثر می تواند سرنوشت خانه های بالای جدول فروش سال ۸۸ را تعیین کند&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;گیشه ها هم عید دارند&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 528px; HEIGHT: 264px&quot; height=320 alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://i29.tinypic.com/b6yrlg.jpg&quot; width=270 align=baseline vspace=5 border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;PADDING-LEFT: 20px; LINE-HEIGHT: 1.5; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;
&lt;P&gt;سینماداران و تهیه کنندگان، عید سعید فطر را هم به سبب عید بودنش جشن می گیرند و هم به دلیل رونق و شور و حرارتی که پس از این روز مبارک نصیب سینماها می شود. تجربه نشان داده است که همه ساله بیشتر فیلم های اکران عید فطر، دست پر از بازار اکران برمی گردند و در ردیف پرفروش ترین های سال قرار می گیرند. امسال نیز پنج فیلم در این میدان حضور دارد که از این میان، سه اثر می تواند سرنوشت خانه های بالای جدول فروش سال ۸۸ را تعیین کند. «بی پولی»، «دو خواهر» و «زندگی شیرین» سه فیلمی است که پیش بینی می شود مخاطب زیادی جذب کنند و از همین حالا، تهیه کنندگان این آثار از موفقیت احتمالی فیلم هایشان خوشحال هستند. در کنار این آ ثار، فیلم های «تردید» و «یک وجب از آسمان» هم قرار است از حیثیت فیلم های فرهنگی دفاع کنند.اکران عید فطر امسال ترکیب متنوعی از گونه های کمدی، اجتماعی و کودک و نوجوان است که پس از پایان یافتن آن، می توان با تحلیل فروش فیلم ها، وزن هر کدام از گونه ها را در موقعیت کنونی تعیین کرد.پس از پایان نمایش این پنج فیلم، فیلم های «نیش و زنبور» ساخته حمیدرضا صلاحمند، «کتاب قانون» مازیار میری، «آقای هفت رنگ» شهرام شاه حسینی و   «محاکمه در خیابان» ساخته مسعود کیمیایی اکران خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: times new roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;«بی پولی»، یک کمدی آبرومندانه و ارزشمند &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV style=&quot;FONT-FAMILY: times new roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;«بی پولی» یک رقیب سرسخت برای فیلم هایی است که می خواهند خانه های بالای جدول اکران ۸۸ را، تصاحب کنند. گفته شده حمید نعمت ا ...فیلم جدیدش را بر پایه یکی از دیالوگ های فیلم قبلی اش «بوتیک» ساخته است. آن جا که «اتی»- با بازی گلشیفته فراهانی- می گوید: «پول خوشبختی نمیاره ولی بی پولی حتما بدبختی میاره».داستان فیلم درباره زوج جوانی است که درگیر یک دوره بیکاری و بی پولی می شوند و سعی می کنند مشکلات را برطرف کنند. اما تلاش آن ها مشکلات را پیچیده تر می کند. البته این بی پولی خیلی موقت و زودگذر است و برای زوجی اتفاق می افتد که پیش از این، مال و اموال زیادی داشته اند.از نکات کنجکاوی برانگیز فیلم «بی پولی» می توان به بازیگران و پیشینه کارگردان آن اشاره کرد.«بی پولی» در جشنواره فجر سال گذشته یکی از فیلم های موفق بود که سیمرغ نقش اول زن را برای « لیلا حاتمی» به ارمغان آورد. تجربه فیلم «بوتیک» نشان می دهد که نعمت ا...در انتخاب بازیگران و بازی گرفتن از ستاره های سرشناس، مهارت خاصی دارد.هنوز هم خیلی ها معتقدند «محمدرضا گلزار» بهترین بازی اش را، در فیلم «بوتیک» ارائه داده است. البته در برابر یک فیلم نامه محکم و جزئی نگر بد بازی کردن سخت ترین کاری است که یک بازیگر می تواند انجام دهد! این نکته ای است که لیلا حاتمی نیز به آن اشاره می کند.لیلا حاتمی چندی پیش درباره راز موفقیتش در فیلم گفت: &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 07:50:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=174</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-174.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-173.aspx</link>
<description>&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellSpacing=0 cellPadding=0 width=529 border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;نام رشته&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;علوم ارتباطات اجتماعي -روزنامه نگاري&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;رتبه در انتخاب&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;نام واحد انتخابي&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;تهران مركزي&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;7&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;نمره كل&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;6309&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;حد نصاب&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;4000&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;توضيحات&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;نمره آخرين نفر انتخاب اول&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;5991&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;رتبه آخرين نفر انتخاب اول&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=2&gt;20&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;قبول&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV dir=rtl&gt;
&lt;TABLE dir=rtl border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;نتيجه كلي آزمون&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;قبول درانتخاب اول&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;واحد قبولي&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD noWrap&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;B&gt;تهران مركزي&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بيشتر برايم حالت يك جور رفع تكليف را پيدا كرده بود. بيشتر از آن كه بخواهد لذت بخش باشد. بخش غم انگيز ماجرا اين است كه خودت احساس مي كني حافظه ات و حوصله ات سال به سال كمتر مي شود و اين تو را نگران مي كند. نگران از اين كه اگر امسال به آن چيزي كه مي خواهي نرسي،‌ممكن است ديگر هيچ وقت نرسي. مخصوصا با اين عمر زودگذر و ساعت هايي كه انگار عقربه هاي ساعت شمارشان با سرعت ثانيه شمار مي چرخند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;ولي بالاخره شد آن چه بايد مي شد. شايد عجيب ترين كار كل زندگي ام بود.  اين كه بخواهم مدرك مهندسي عمران را كه گرفتنش به يك شكنجه خود خواسته شبيه بود كنار بگذارم و بروم به سراغ رشته بي ربطي به نام روزنامه نگاري و ارتباطات اجتماعي.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;يعني اين كه  از دنياي پيچش و نمودار خمش و مقاومت خاك و استاتيك و تحليل سازه و زمان گيرش سيمان و بتن يك دفعه پرتاب بشوي به دنياي نظريه هاي ارتباطي و مكتب فرانكفورت و اقناع و جامعه توده وار و مك لوهان و ليد و تيتر و هرم وارونه. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;از عمران بدم نمي آمد. اما عاشقش هم نبودم. اما اين يكي فرق مي كند. سينما را به عنوان يك رسانه دوست داشتم.به خاطراين كه بفهمم چرا و چگونه يك فيلم مي تواند روح و روان مخاطبش را تسخير كند و يك فيلم ديگر نمي تواند. مشكل كار مطبوعاتي همين است. يك ويروسي دارد كه بعضا تا آخر عمر گرفتارت مي كند. خيلي از دوستانم بوده اند كه مي خواسته اند براي مدت كوتاهي خبرنگاري را تجربه كنند؛‌ اما آن چنان در دامش اسير شده اند كه تبديل به شغل ثابت و دائمي شان شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;به هر حال ... به قول علي حاتمي در دلشدگان:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتی هوای شهرت،مطلوب نیست، داشتن خانه ای که دلتنگ حصارش نشی نعمته و ما شاکر به این نعمتیم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 19:56:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=173</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-173.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-172.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;B&gt;تلخ و شیرین شهرت به روایت بازیگران&lt;/B&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;بازیگران، نظرهای متفاوتی درباره «دنیای شهرت» دارند. برخی به صراحت اعتراف می كنند كه دوستش دارند و برخی آن را آزار دهنده می دانند. مرور گفته های چند ستاره بیانگر آن است كه همه آن ها درباره شهرت یك جور فكر نمی كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;رابرت رد فورد: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;اگر یک ماه جای من بودید، می كردیدش دو هفته. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;مریل استریپ: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;اگر لباس هایت را خودت اتو كنی،  شهرت خرابت نمی كند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;جولی كریستی:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;این همه تملق سازمان یافته،  واقعا ویران كننده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;كلینت ایستوود:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;ظاهرا استعداد لذت بردن از شهرت را ندارم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;بهرام رادان:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;هركسی كه بگوید شهرت را دوست ندارم، دروغ می گوید، همه دوست دارند پیش اطرافیانشان به یك خصلت معروف باشند، شهرت دوست داشتنی است، اما هر امر دوست داشتنی یك سری محدودیت هم با خود به همراه دارد، شهرت باعث می شود، راحت نباشی، حصار خصوصی زندگی را كوچك  و كوچك تر می كند، تا می رسد به ابعاد خانه ای كه در آن زندگی می كند و چند تا دوست به تعداد انگشتان دست ... اگرچه این عوامل بستگی به سرشت و ظرفیت آدم ها دارد كه چه قدر بتوانند شهرت را هضم كنند، من دوستش دارم، اگر هم محدودیتی دارد، من راضی ام و با همه مشکلاتش كنار می آیم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;بیژن امكانیان: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;آقایی به من گفت: «شما با شهرتی که داری هنوز ماشینت مال ۱۲ سال پیشه، اما من دوستی دارم که مغازه کوچکی داره، بیا و ببین چه ماشینی سوار می شه!» (با خنده). &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;همیشه مردم فکر می کنند شهرت مترادف با ثروت است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;مصطفی زمانی:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;داشتن ظرفیت شهرت كار هر كسی نیست. برای همین است كه آدم های بزرگ انگشت شمارند. شهرت برای پیشرفت خوب است اما زندگی با شهرت كار ساده ای نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;نوشتن درباره زندگی خصوصی یک بازیگر که تازه پایش را به این وادی گذاشته است چه واقعیت داشته و چه نداشته باشد، تجاوز به حریم خصوصی اوست. اگر این اتفاق ها نشانه شهرت است یا شهرت می آورد، من نه می پسندم و نه می گذارم به این نوع شهرت برسم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;هنگامه قاضیانی: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;آقای عزت ا... انتظامی همان اوایل حضورم از من پرسیدند که عاشق بازیگری هستی یا دنبال شهرتی و دوست داری که فقط همین طور کار کنی و بروی جلو. من در پاسخ ایشان گفتم: من جنون این کار را دارم، چون سال هاست برایش صبر کرده ام. یعنی خیلی سال ها خواستم این کار را بکنم ولی باز صبر کردم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;فاطمه معتمد آریا: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;هنگامی كه پس از ۹ ماه دوری به ایران بازگشتم، می خواستم با همه روح و روانم احساس كنم كه در وطن خودم هستم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;هر روز در خیابان ها پیاده راه می رفتم تا باور كنم كه در ایران هستم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;مردم با هیجان مرا بغل می كردند، گریه می كردند و فقط یك جمله به من می گفتند: «خیلی ممنونیم كه برگشتی!» این باعث شد كه من فكر رفتن از ایران را برای همیشه از ذهنم پاک كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;هیچ جای دنیا با من به عنوان یک هنرمند این طور برخورد نمی كنند. من به عاطفه و انتقاد مردم عادت كرده ام. حتی بقال سر كوچه هم از من تشكر می كرد و احساس می كردم بار مسئولیت سنگینی را بر عهده دارم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;اكبر عبدی:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;لذت ها و آزارهای شهرت برای من، در شرایط كنونی یكی است. به همان اندازه خوب است كه به همان اندازه بد است. مشكلاتی دارد كه نمی خواهم به آن اشاره كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;ترانه علیدوستی: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;  من بازیگر خیلی مشهوری نیستم. شما جشنواره ها را نگاه نكنید كه مردم و خبرنگاران دور من جمع می شوند. این جا همه سینمایی هستند و مرا می شناسند. در مواقع دیگر این طور نیست. من راحت در خیابان راه می روم و خیلی ها هم مرا نمی شناسند. بنابراین شهرت،  برای من آزار دهنده نیست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;هریسون فورد: &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;اصلا فكر نمی كردم این همه متملق و چاپلوس سر راهم سبز شود. فقط می خواستم با بازی در یک مجموعه تلویزیونی، خرج زندگی ام را در بیاورم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 06:17:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=172</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-172.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-171.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;فیلم من نه بدآموزی داشت و  نه مردم را سر کار گذاشت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;* بعضي ها روي روسری بازيگران زن شال مي اندازند تا پخش تلویزیونی شان تضمین شود&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;گفت وگو با کارگردان فیلم «امشب شب مهتابه»&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=5 src=&quot;http://i38.tinypic.com/uvmdf.jpg&quot; vspace=5 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;«محمد هادی کریمی» حساسیت و تعصب زیادی روی فیلم آخرش دارد. این وسواس را می توان از روی مصاحبه هایی که با او صورت می گیرد، فهمید. به مصاحبه شفاهی رضایت نمی دهد و پیشنهاد می کند که سوالات را، به صورت مکتوب پاسخ دهد. بعد از کمی درد دل از مطبوعاتی که حرف هایش را اشتباه منتقل کرده اند، برای گفت وگوی تلفنی وقت می دهد. البته شرط می گذارد که متن مصاحبه را قبل از چاپ ببیند. نتیجه نهایی مصاحبه می شود متنی که برخی جملات داغ و حساسش، حذف شده است. هنگامی که از برخی نقدهای نوشته شده درباره فیلم «امشب شب مهتابه» می پرسم، کریمی از من می خواهد که سوال های جهت دار نپرسم و به قول خودش فرمان را سمت جاده خاکی نچرخانم. او می گوید: شما اصلا به این نکته فکر نمی کنید که فیلم من بدآموزی نداشته و مردم را سر کار نگذاشته است. کریمی گلایه دارد از این که چرا در برخی از نقدها، از شکل مو و قیافه بازیگرانش اشکال گرفته اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«امشب شب مهتابه» پس از «غیرمنتظره»، دومین فیلم کریمی در مقام کارگردان است. او فعالیتش را در سینما با نقدنویسی آغاز کرد و پس از آن با نوشتن فیلم نامه های «دختران انتظار»، «سیب سرخ حوا»، «ساغر»، «رخساره»، «انعکاس»، «شمعی در باد» ، «رستگاری در هشت و بیست دقیقه»، «مارال» و...، خودش را به عنوان یک فیلم نامه نویس پرکار به سینمای ایران معرفی کرد. گفت وگوی ما با «محمدرضا کریمی» به بهانه اکران دومین فیلمش «امشب شب مهتابه» انجام شد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* با توجه به ذهنیتی كه از مخاطبان فیلم تان داشتید، در حال حاضر تا چه اندازه از فروش فیلم «امشب شب مهتابه» راضی هستید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;** فیلم من در شرایط طبیعی اكران نشد. در نتیجه هرگونه اظهار نظری، درباره فروش فیلم نمی تواند درست باشد. وقتی می توانیم فروش را تحلیل كنیم كه هیچ گونه نا آرامی وجود نداشته باشد و خانواده ها، برای رفتن به سینما از لحاظ امنیتی دچار مشكل نباشند و تردد در خیابان ها آسوده صورت گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در چند هفته اخیر سیاست به قدری در همه جا خودش را نشان داد كه صحبت از ورزش و سینما، امر درجه دوم شده بود. فیلم «امشب شب مهتابه» یك ملودرام خانوادگی است و برای طیف خاصی از مخاطب عام ساخته شده است. سه هفته از اكران فیلم در ناآرامی گذشت و پس از آن فیلم با هشت سالن سینما به كارش ادامه داد. در حال حاضر فروش فیلم در تهران و شهرستان ها از مرز ۴۰۰ میلیون تومان گذشته كه رقم چشمگیری است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT size=2&gt;* حوادث سیاسی و اجتماعی در درازمدت، تا چه اندازه می تواند بر وضعیت سینمای ایران تاثیرگذار باشد؟&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 08:24:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=171</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-171.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-170.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;گفت وگو با كارگردان فیلم خروس جنگی&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;اطیابی: نصف بيشتر كمدي هاي ايراني مبتذل اند&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 405px; HEIGHT: 222px&quot; height=305 alt=&quot;&quot; hspace=15 src=&quot;http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2009/06/452513_orig.jpg&quot; width=595 align=baseline vspace=15 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«سیدمسعود اطیابی» كه پیش از این با فیلم «مصائب دوشیزه» به عنوان نخستین فیلم خود به سینمای ایران وارد شد، اینك دومین اثر خود را به نام «خروس‌جنگی» در ژانر طنز ساخته است كه هم اكنون در اكران عمومی قرار دارد. او هم اكنون مشغول ساخت تله فیلم &quot;اسرار پدری&quot; است و پس از آن هم قصد دارد پروژه سینمایی &quot;اخلاقتو خوب كن&quot; را كلید بزند. به بهانه اكران فیلم &quot;خروس جنگی&quot; با او به گفتگو نشستیم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* در این فیلم و فیلم قبلی تان از بازیگران سرشناس و شناخته شده ای همچون بهنوش طباطبایی، رضا عطاران ، مریلا زارعی و ... استفاده كردید. این انتخاب دلیل خاصی داشته است؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- به هر حال فیلم بازیگر می خواهد. هر چه شناخته شده تر بهتر. من همیشه بازیگرانم را، از لیست بازیگران شناخته شده انتخاب می كنم. یك جاهایی هم دوست دارم، آدم های جدیدی را معرفی كنم. بازیگر سرشناس برای جذب مخاطب بهتر است و در اجرا هم، كار كارگردان را راحت می كند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* موقع انتخاب این بازیگران، چقدر به گیشه فكر می كنید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- یك بخش عمده اش برای جذب گیشه است. وقتی بازیگر چهره انتخاب می كنی، در جذب گیشه موفق تر هستی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* این تصمیم موجب نمی شود كه فیلم تان پرخرج شود؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- به هر حال بازیگر دستمزدش را می گیرد. ممكن است كار پرخرج بشود. اما از آن طرف در اكران جواب می دهد. این مساله موضوع پیچیده و ناراحت كننده ای نیست. این كه به خاطر نداشتن پول، بازیگر ناشناخته‌ای انتخاب كنی، كار درستی نیست. مگر فیلمی باشد كه نیاز به نابازیگر داشته باشد. اما در كار حرفه ای باید چهار تا بازیگر شناخته شده داشته باشی و هزینه اش را پرداخت كنی. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* می توانم درباره دستمزد پرداخت شده به بازیگران از شما بپرسم؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-نمی توانم جواب دهم. تهیه كننده این كار آقای مفیدی هستند. من از آمار و ارقام خبر دارم. اما دوست ندارم درباره چیزی كه مربوط به من نیست صحبت كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* معمولا كارگردان ها در كارهای اول و دوم خود به سراغ بازیگران حرفه ای نمی روند. چون می ترسند كه نقش بازیگر از خود كارگردان پر رنگ تر شود. اما شما ... &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-من سال هاست كه در سینما كار كرده ام و موقعیتم با آن دوستان فرق می كند. آن ها از تجربه من برخوردار نیستند و كارهایشان گران قیمت تمام می شود. آن ها چه نابازیگر بیاورند چه نیاورند ، كارهایشان سودده نیست. من در بیست فیلم دیگر، در سمت های مختلف كار كرده ام و ارتباطات و شناخت خوبی دارم. روابطی كه من دارم به من اجازه می دهد به بازیگران حرفه ای دسترسی پیدا كنم. برخی از دوستان جسارتشان كم است كه با بازیگر حرفه ای كار نمی كنند. ضمن این كه برخی بازیگرها تمایل ندارند با آن ها كار كنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* با توجه به این كه رضا عطاران كارهای طنزموفقی در كارنامه اش دارد، در فیلم &quot;خروس جنگی&quot; چقدر از تجربیات او استفاده می كردید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- من كار خودم را می ساختم و به روایت خودم توجه داشتم. طبعا ایشان هم در اختیار ما بود. اما آدم باید خیلی بی هوش باشد كه از تجربه یك نفر دیگر استفاده نكند.من سعی كردم استفاده كنم. اما كلیت كار در اختیار من بود. به هر حال یك بازیگر در همه جا حضور ندارد. بهترین بازیگرها چون در تمام صحنه ها حضور ندارند باید تابع كارگردان باشند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* تا چه حد به فیلم نامه اولیه وفادار ماندید و چقدر از بداهه پردازی های عطاران بهره بردید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-من به كار خودم وفادار ماندم. صحنه ها از پیش نوشته شده بود. تقریبا بداهه نداشتیم. مگر در حد جزییات رفتاری. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* مثلا در كدام سكانس؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-مثلا موقع شستن ظرف ، عطاران با آرنج به صورت بچه اش می زد. در این حد تغییرات را من و عطاران پیش بینی كرده بودیم. اگر بشود اسم این ها را بداهه گذاشت، بداهه در فیلم ما خیلی كم بود. تمام خرده داستان هایمان از قبل مشخص بود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* رمز موفقیت رضا عطاران در كارهای طنز را در چه می دانید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- او یك بازیگر با ویژگی های خاص است. خیلی با هوش است. هم در بازیگری و هم در كارگردانی و داستان پردازی. مردم را خوب می شناسد. در زندگی شخصی اش هم با مردم خوب ارتباط برقرار می كند.به بیانش خیلی مسلط است و در كل كار كردن با او به خاطر توانایی هایش خیلی راحت است. من از كار كردن با او ناراضی نیستم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* زمان نشست مطبوعاتی جشنواره فیلم فجر، مدام تاكید می كردید كه فیلمتان بر خلاف جریان رایج كمدی های مبتذل ساخته شده است. تعریف شما از یك فیلم مبتذل چیست؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-فیلم مبتذل مولفه های زیادی دارد. یك فیلم بی خاصیت كه سرگرم كننده نباشد، مبتذل است. این فیلم اگر هزار تا پیام داشته باشد، باز مبتذل است. فیلم هایی كه بدآموزی دارند، مبتذل اند. فیلم هایی كه احساس امنیت نمی كنی آن ها را با خانواده ببینی، مبتذل‌اند. می توانیم آدرس های زیادی برای فیلم مبتذل بدهیم. این روزها تعدادشان هم كم نیست.این فیلم ها رفتارهای سخیف دارند و سریع به لودگی كشیده می شوند. آدم هایش حرف های زننده می زنند. در نتیجه بخشی از جامعه كه مقید به اصول هستند، نمی توانند به سینما بیایند. این یعنی ابتذال. این كه ما بخواهیم تماشاگر را به هر بهانه ای بخندانیم، نتیجه اش یك فیلم مبتذل می شود. این كه یك آدمی در خیابان موز زیر پایش برود و بیفتد یك عده را می خنداند. اما این جور خنده، خنده فكر شده ای نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* حالا فكر می كنید از بین تولیدات سالانه سینمای ایران، چند درصدشان مبتذل هستند؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- نصف بیشتر كمدی های ما مبتذل اند. می توانم بگویم از هر ده تا كمدی هشت تایش مبتذل است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* یعنی هشتاد درصد؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-از من آمار نگیرید. ( می خندد) من مثال زدم. من از فیلم خودم دفاع می كنم. این طبیعی است. من تلاش كرده ام تا فیلمم سخیف و زننده و زشت نباشد. من معتقدم هر كس با خانواده اش می تواند این فیلم را ببیند. تضمین می كنم و داد می زنم كه یك فیلم خانوادگی مطمئن و سالم ساخته ام. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* اخراجی های 1 و 2 را هم در ردیف كمدی های مبتذل قرار می دهید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-ترجیح می دهم در این باره چیزی نگویم. من آقای ده نمكی را دوست دارم. خوشحالم كه فیلم هایش خوب فروخته است. یك سری نكات ارزشی هم در آن ها بوده است. اما همیشه در رابطه با این فیلم یك حسرتی بر دل من هست. كاش ده نمكی كه این موقعیت را داشت، دقت می كرد فیلم بهتری بسازد. برخی از صحنه های فیلم ممكن است در قالب صحنه های مبتذل بگنجد. من بعضی از صحنه ها را نمی پسندم.برخی اتفاقات موقع اجرا می افتد. می دانم خودش هم آن ها را قبول نداشته و بازیگرانش آن كار ها را كرده‌اند. اما می‌توانست دیالوگ ها و حركات بازیگران را كنترل كند. اگر این كار ها را می كرد، فیلمش سنگین تر از این ها می شد. البته ایشان از من موفق تر هستند. چون مشتری بیشتری داشته اند. منظورم از فیلم مبتذل &quot;اخراجی ها &quot; نبود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* نام خروس جنگی را خودتان برای فیلم انتخاب كردید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- نه. خودم این اسم را زیاد نمی پسندیدم. اما انتخاب درستی بود و به فیلم می خورد. دوستانی كه نبض بازار را در دست دارند، گفتند این اسم گیشه بهتری دارد. یك اسم اگر به گیشه فیلم كمك كند، چه اشكالی دارد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* انتخاب شغل &quot;مدیر تالار عروسی&quot; ، برای شخصیت اصلی دلیل خاصی داشت؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-به این خاطر كه می توانستم دست بازیگرم یك تریبون بدهم. وقتی این تریبون جابجا می شود و دست یك نفر دیگر می افتد، تبدیل به یك سری نمادهای اجتماعی می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رضا عطاران (محمود) علیه زن ها جوك هایی تعریف می كرد و وقتی تریبون دست همسرش می افتد او این كار را علیه مردها انجام می دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* چندی پیش اعلام كردید كه می خواهید از روی فیلم های قدیمی ایرانی اقتباس كنید. می شود بیشتر توضیح بدهید؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- برخی فیلم ها ارزشش را دارند كه از رویشان اقتباس شود. من دوست دارم &quot;توبه نصوح&quot; را بسازم. با حوزه هنری صحبت كرده ام و مشغول نوشتن فیلمنامه‌اش هستم. طرح كلی اش آماده است. ممكن است با آن فیلم ارتباط نداشته باشد اما با نگاه به آن ساخته می شود. با محسن مخملباف صحبت كرده ام تا او هم رضایت معنوی داشته باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* چه لزومی دارد كه فیلم &quot; توبه نصوح &quot; یك بار دیگر ساخته شود؟ &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- توبه نصوحی كه من بسازم، هفتاد هشتاد دقیقه می خنداند و پنج شش دقیقه اشك تماشاگرش را در می آورد. فضای روز نیاز دارد كه راجع به توبه و بازگشت فیلمی ساخته شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;* تجربه نشان می دهد كه در مسیر ساخت فیلم‌های طنز دینی موانع زیادی وجود دارد. مثل فیلم &quot;مارمولك &quot; كه به بن بست خورد و ... &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;-من نمی دانم فیلم من به بن بست می خورد یا نمی خورد. من فیلمم را با آن اثر مقایسه نمی كنم. می خواهم یك كار متفاوت انجام دهم. فعلا در حد یك ایده است. من با تقلید مخالفم. اما اقتباس از فیلم های خوب اشكالی ندارد. تقلید یعنی این كه بعضی ها یك فیلم غربی را نگاه می كنند و از رویش سریع یك فیلم ایرانی می سازند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 06:29:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=170</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-170.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://filmneggar.blogfa.com/post-169.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;پنهان تر از راز&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;نگاهی به فیلم &quot;درباره الی&quot; ساخته اصغر فرهادی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جذابیت جادویی فیلم &quot;درباره الی&quot;، در امکان کشف و شهودی است که برای مخاطبش فراهم می آورد. فیلمی که مفاهیم &quot; باور&quot;، &quot; تردید&quot; و &quot;داوری&quot; را به چالش می کشد، بیش از هر اثر دیگری مخاطب را در موقعیت قضاوت قرار می دهد و دست آخر نیز او را با دنیایی از پرسش و تردید از سالن تاریک سینما بیرون می فرستد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;قضاوت هایی که به بازی پانتومیم می ماند. آدم ها بر اساس قضاوت شخصی شان رفتار می کنند و فکر طرف مقابل را گاهی درست و گاهی غلط حدس می زنند و سرخوشانه، تصور می کنند که به تمام حقیقت دست یافته اند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فیلم لنگرگاه های متعددی، برای درگیر ساختن احساسات عمیق مخاطب طراحی شده است. این طراحی به گونه ای صورت گرفته است که تماشاگر هم چون خود &quot;الی&quot;، در دنیای جادویی فیلم غرق می شود و هر کس متناسب با ویژگی های درونی اش، با بخشی از کنش ها و شخصیت های داستان همذات پنداری می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هنگام مواجهه با فیلم احساس می کنی که بخشی از تجربه های شخصی ات، روی پرده جان می گیرد. &quot;درباره الی&quot; ترجمه بصری همه آن چیزهایی است که ما بارها و بارها حس شان کردیم، اما از بیانش عاجز بوده ایم. به همین دلیل است که با هر لحظه اش می توانیم به دنیای فرامتنی اثر پرتاب شویم و آموزه ها و احساساتمان را، با آن چه می بینیم تطبیق دهیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصور می کنم درباره جنبه های مختلف این فیلم، هم چون بازیگری، فیلم نامه، فیلم برداری به اندازه کافی صحبت شده و آن چه ناگفته مانده، مفاهیم عمیق و ارزشمندی است که داستان &quot;درباره الی&quot;، با روایتی ساده و صمیمی آن را بیان می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یکی از سکانس های کلیدی فیلم، جایی است که همسفران دریا درباره هویت مجهول &quot;الی&quot; با هم بحث می کنند. هیچ کس نمی داند نام واقعی دختر چیست. &quot;الهام&quot;، &quot;المیرا&quot;، &quot;الناز&quot;، &quot; الهه&quot; یا او مربی یک مهدکودک است و این تنها چیزی است که همه درباره او می دانند. هر چه روایت پیش می رود، بر دامنه این ابهام افزوده می شود. حالا مسئله اساسی برای آدم های داستان، پاسخ به عنوان کنجکاو برانگیز فیلم، یعنی &quot; درباره الی&quot; است. آن ها می خواهند بدانند که درباره &quot;کدام الی&quot; باید صحبت کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خاصیت جادویی فیلم این است که شخصیتی دوگانه و مبهم از &quot;الی&quot;، برایمان تصویر می کند. جالب تر آن که هر کدام از این دو شخصیت می توانند در پیشبرد دو داستان مجزا نقش خودشان را به درستی ایفا کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&quot;الی اول&quot; دختر مظلوم و نجیبی است که برای کمک به یک کودک، دل به دریا می زند و غرق می شود. &quot;الی دوم&quot; دختر بحران زده ای است که با خودکشی اش، مرگی خودخواسته را انتخاب می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هر کدام از این دو&quot;الی &quot; را انتخاب کنیم، می توانیم داوری متفاوتی درباره دیگر شخصیت های داستان داشته باشیم. چرا که فیلم به مخاطب اجازه می دهد تا او نیز هم چون خانواده درگیر ماجرا، قضاوت خودش را داشته باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جالب آن که «الی» با دو رفتار متفاوتش می تواند با دو وجه جداگانه از دریایی که داخل آن پنهان می شود، ارتباط برقرار کند. «الی» آرام و متین و فداکار، نماد دریایی آرامش بخش و زلال است و «الی» پرخاشگر و عصیان زده، نشان از وجه توفانی و ترسناک دریا دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا این بخش از فیلم را تطبیق می دهیم با دیدگاه جامعه شناسانه &quot;فردیناند تونیس&quot;، اندیشمند آلمانی، تا مشخص شود شخصیت پردازی &quot;الی&quot; از چه پشتوانه عمیقی برخوردار است. او جوامع را به دو دسته &quot;جوامع معنوی&quot; و &quot;جوامع صوری&quot; تقسیم می کند و در تشریح دسته دومی، نکاتی را بر می شمارد که به شدت به فضای تصویر شده در فیلم نزدیک است. «در جامعه صوری آن چه بیش از همه تعیین کننده است، تراکم انسان هاست. تعدد و تکثر انسان ها در فضاهای محدود به عنوان یکی از پدیده های تاریخی قرن ما ،عوارضی بسیار بر جا می گذارد که ناممکن بودن شناخت متقابل انسان ها، پیدایی روابط صوری، قراردادی، سطحی و تنهایی انسان از آن جمله است.» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در فیلم &quot;درباره الی&quot; می توانیم تعدد و تکثر آدم ها را، در فضای محدود ویلا ببینیم. نداشتن شناخت و درک نشدن عمق احساس شخصیت ها، اصلی ترین نکته نادیده گرفته شده ای است که در نهایت به فاجعه منجر می شود. (اعضای خانواده ها به جز سپیده- از این که الی نامزد دارد بی خبرند) تنهایی و جدا افتادگی «الی» به عنوان یک نمونه از آدم های جمع در سکانس های بادبادک بازی، قرار گرفتن جسدش در سردخانه، صحنه نمک آوردن و تلفن زدن وی نمایان است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«تونیس» در ادامه دیدگاه خود می گوید: «جامعه صوری چارچوبی است که در آن هر اقدام انسانی تابعی از عقل گرایی، مصلحت اندیشی و حتی در معنایی مطلوبیت گرایی است.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برای فهم بهتر این بخش، می توانیم به دروغ های مصلحتی که بین افراد رد و بدل می شود توجه کنیم که به قول &quot;تونیس&quot;، ویژگی مصلحت اندیشی جوامع صوری را بازتاب می دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به پیرزن صاحب ویلا گفته می شود که «احمد» و «الی»، برای ماه عسل به آن جا رفته اند نازی به نامزد «الی» می گوید او از شما و مادرتان خیلی حرف زد و دلش برای شما تنگ شده بود، سپیده می داند، «الی» نامزد دارد اما این را از جمع پنهان می کند و &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما آن بخشی که با درونمایه فیلم ارتباط تنگاتنگی دارد، این بخش از نظریه &quot; تونیس&quot; است: «در چنین جامعه ای، انسان در جمع همچون شبحی متحرک است، هویتش ناشناخته و نام و سوابقش نامشخص است. به طور کلی موجودی مرموز است در برابر دیگری. از همین روست که در شهرهای بزرگ، انسان منزلتی شناخته شده ندارد. بلکه باید هر لحظه برابر دیگران منزلت خاص خود را به اثبات رساند.» (جامعه شناسی ارتباطات، دکتر باقر ساروخانی، صفحه ۵۷) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همان طور که در ابتدای این مطلب اشاره شد، جذابیت فیلم &quot;درباره الی&quot; در همین نکته است. این که تمام آن مفاهیمی را که یک نظریه پرداز با کلی تحقیق و مطالعه به آن رسیده است، به هم پیوند می زند و در چند نما نشانمان می دهد و این کار کمی نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه کسی هم چون &quot;الی&quot; داستان فیلم، می تواند به این روشنی و واضحی نمایان گر یک موجود بی هویت و ناشناخته و مرموز باشد؟ و چه داستانی همچون داستان &quot; درباره الی&quot; می تواند بازتاب دهنده &quot; فردیت گمشده&quot; انسان دنیای معاصر باشد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نکته آخر دقیقا همان چیزی است که «داریوش مهرجویی»، در رمان جدیدش از زبان شخصیت راوی داستان به آن اشاره می کند: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«فردیت من چیست؟ کجاست؟ چگونه می توان صاحب فردیت شد؟ خصوصا در جامعه ای که مدام زیر ظواهر و تعارفات و رودربایستی ها و لفت و لعاب پوک زندگی، دست و پا زده. در این جامعه فردیت چه معنایی پیدا می کند؟» (به خاطر یک فیلم بلند لعنتی داریوش مهرجویی، صفحه ۶)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاش می شد درباره هر کدام از سکانس ها و یا شخصیت های فیلم، مطلبی جداگانه نوشت. چون توضیح آن همه لذت تمام عیار بصری، در چند جمله و چند پاراگراف نمی گنجد. از سکانس بادبادک بازی «الی» نمی توان به سادگی گذشت. جایی که حسی از دلهره و معصومیت در چهره اش موج می زند و او صبور و سنگین و سرگردان، بر لب ساحل می دود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در همین لحظه است که آبی دریا با آبی آسمان پیوند می خورد و بادبادکی که خودش را به سقف آسمان رسانده است، مرگ پروازگونه «الی» را به ما هشدار می دهد. فریاد مهیب دریا بر سکوت سرشار از آرامش شخصیت محوری داستان غلبه می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«الی» هم که چیزی پنهان تر از راز را در وجودش نهان کرده است، در هیاهوی دریا گم می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انتخاب بعدی من سکانس پایانی است. آدم هایی که یک ماشین در گل گیر کرده را هل می دهند، تا شاید از شر آن ساحل نفرین شده خلاص شوند. شخصیت هایی که نماد انسان های طبقه متوسط جامعه هستند، پس از آن که قربانی تکروی شان شده اند یک بار دیگر دور هم جمع می شوند، اما زمانی که دیگر دیر شده است. آن ها خودشان هم می دانند که به نقطه بن بست رسیده اند و راه بازگشتی هم برایشان وجود ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شبیه این سکانس در سریال «گمشدگان» نیز دیده می شود و این، به شباهت خط اصلی قصه &quot;درباره الی&quot; و این سریال برمی گردد. جالب آن که هر دو اثر به داستان زندگی بحرانی آدم های سرگردان، در مکان متروک حاشیه دریا می پردازد. با این تفاوت که در اولی «زمین گیرشدن هواپیما»، شخصیت ها را از موقعیت آرامش خارج می کند اما در دومی «سقوط اخلاقی»، سرنوشتی تلخ را برای مسافران رقم زده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگر سکانس جذاب و تاثیرگذار فیلم جایی است که علیرضا (نامزد الی)، جمله کلیدی فیلم نامه را بر زبان می آورد. او در اوج درماندگی اعتراف می کند که به هم ریختگی اش بیشتر به دلیل دروغی است که شنیده است نه مرگ «الی». آن چه روح و روان او را ویران کرده، دروغ های ریز و درشتی است که خود، زاییده دروغ های قبلی است. همان دروغ هایی که گفتنشان امری عادی و متعارف به نظر می رسد؛ اما هر کدام می تواند زمینه وقوع یک بحران و فاجعه را به وجود آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر همین طور بخواهیم شرح سکانس های حس برانگیز را ادامه دهیم، این مطلب به این زودی ها به پایان نمی رسد. صحنه ای که امیر (مانی حقیقی) کلافه می شود و در اوج عصبانیت همسرش، سپیده (گلشیفته فراهانی) را کتک می زند، خیلی خوب از آب در آمده است. به ویژه لحظات پس از کتک کاری، که هر دو مات و مبهوت، به همدیگر نگاه می کنند و آن چه را دیده اند، باور ندارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فیلم را یک بار زمان جشنواره و یک بار زمان اکران دیدم. اما هنوز هم رد پای نماها، دیالوگ ها، صداها، شخصیت ها و از همه مهم تر سوال های فیلم را در ذهنم حس می کنم. به این فکر می کنم که چرا حضور &quot;الی&quot; در نیمه دوم فیلم و دقیقا پس از مرگش بیشتر از پیش احساس می شود. (درست مثل فیلم «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی که جنازه بر زمین افتاده یزدگرد همچون یک شخصیت زنده بر حوادث داستان تاثیر می گذارد.) به این که اگر «سپیده» این قدر مسئولیت پذیر نبود، باز هم به این حال و روز می افتاد و ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما فکر می کنم مهم ترین سوال این باشد: آیا آن همه آدم بحران زده، سرانجام می توانند ماشین شان را دوباره به حرکت دربیاورند یا نه؟&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 21:50:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=filmneggar&amp;postid=169</comments>
<dc:creator>filmneggar</dc:creator>
<guid>http://filmneggar.blogfa.com/post-169.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
